مرا سبب چيست ، و علاء الدّين از من چه خواهد ، و خود مرا چه تقصير و گناهست ، كه وى به خون من تشنه باشد ، و من چاكر اويم ، همچنانكه مملوك شهريارم ، و اينك حاضرم ، هر چه ميخواهيد بجاى اريد ، و دريغ مداريد ، بارى چندان در اظهار ذلّت و عجز مبالغه كرد ، كه از حد بگذرانيد ، و اين خبر بسمع پادشاه رسيد و خشمگين گشت ، و اين خوار نمائى در نظرش ناپسند امد ، و تنى از خاصان را بنزديك شرف الملك فرستاده ، او را ملزم داشت تا آن پنج فدائى را بر در سراپردهء خويش بسوزاند ، و چندانكه وى درخواست ، كه از اجراى اين امر معافايد ، پذيرفته نشد ، بناچار بفرمود ، تا بر در خيمهء وى آتشى بزرگ افروخته ، فدائيان پنجگانه را در ان افكندند ، و آنان ميسوختند و ميگفتند " جان ما قربان مولى علاء الدّين باد " تا آنگاه كه روانشان ترك تن گزيد ، و كالبد خاكستر و بازيچهء دست باد گرديد ، و نيز شهريار ، كمال الدّين مقدم چاوشان را بسبب استخدام فدائى بكشت ، چو وى را بيش از ديگران رعايت احتياط و پرهيز بايستى كرد ، و از انجا بناحيت عراق بكوچيد ، و شرف الملك را بآذربايجان نهاد ، و من نيز با وى بماندم ، و بدانگاه كه در بردعه بوديم ، بناگاه از الموت رسولى صلاح الدّين لقب ، بر شرف الملك وارد شده بوى گفت ، تو پنج تن از فدائيان را سوزاندهء ، و اگر سلامت خويش خواهى ، بجاى هريك ده هزار دينار ديت بايد داد ، شرف الملك را اين سخن در اندوه و اضطراب افكند ، و دست و دل وى از كار ببرد ، و اين فرستاده را از رسولان ديگر ، بانعام بسيار ، و خلعت شاهوار ، تخصيص داد ، و مرا بفرمود تا فرمانى ديوانى ، بكاستن سالى ده هزار دينار از ان سى هزار دينار ، كه مقرّر بود اسمعيليان در هرسنه بخزانهء شهريار فرستند ، براى آنان بنگاشتم ، و نيز براى اثبات اسقاط وجه مزبور ، بر بالاى آن مبلغ ، چنان كه بر متن فرمان علامت گذاشته بود ، نشان كرد .
رفتن سلطان بعراق بسال ششصد و بيست و چهار و پيگار وى با تاتار در بيرون اصفهان
چون سلطان بسراب رسيد ، و آن پنج فدائى طعمهء آتش گشتند ، بتبريز رفت ، و در ان شهر آسايش و استراحت را ، مدّتى اقامت گزيد ، بناگاه از خراسان خبر امد ، كه تاتار قصد گذار ، و آهنگ پيگار دارد ، اينگاه سلطان نزديكان و اشراف ، و سران و افراد سپاه را ، جمع اورد ، و چون توجّه باصفهان ، و جنگ با دشمن را بدان سامان " بدين سبب كه در ان شهر ساز و برگ كارزار فراهم ، و دليران زرهپوش دشمن شكار ، بسيار بود " موافق مصلحت ديد ، و با احتياط و حزم درست انديشيد ، عزيمت آن سرزمين مصمّم كرده ،