ترافع صدور عراق و شرف الدّين على تفرشى
شرف الدين على بن فضل ، از رؤساى تفرش " دهستانى در عراق " بود ، اين مرد در خدمت ديوان ، از رتبهء برتبهء والاتر ، و از مقامى بمقامى بالاتر ، ترقّى ميكرد ، تا بهنگامى كه شاهنشاه ، اقليم عراق را به فرزند خود ركن الدّين غورشايجى ، باز گذاشت ، وى بمنصب استيفاى عراق منصوب امد ، و ركن الدّين بر وى خشمگين گشت ، و بروزگار غياث الدّين دوچار تيرهبختى و ادبار بود ، و چون رايات سلطان ، از جانب هند ، بر ملك عراق سايه گسترد ، و آن مرز و بوم را به تصرف اورد ، وى به خدمت مبادرت جست ، و شهريار وى را وزارت سراسر كشور عراق بداد ، و امر وى را بر اموال و نفوس نفاذ بخشيد ، و احكامش را منزلت فرمان شاهانه عطا فرمود ، و پيش از وى همه ملك عراق را بتنها يك وزير نبود ، و هرشهرى وزيرى خاص داشت ، كه بتدبير امور آن ميپرداخت ، بارى شرف الدين مزبور را دست گشاده ، و ذخاير اموال فراهم و آماده گشت ، و باستيصال صدور عراق همّت گماشت ، و هركس را كه از جانب وى مزاحمتى ، براى شغل و مقام خود ميانديشيد ، يا مانع اجراى نيات خويش ميديد ، باستيصال وى ميكوشيد ، تا آنكه سران را ريشه بركند ، و سينهها از كينه براكند ، اينگاه نظام الدّين وزير سابق اصفهان ، و شهاب الدّين عزيزان مستوفى آن سامان ، با قاضى اصفهان ركن الدّين مسعود بن صاعد ، برين اتّفاق كردند ، كه به حضرت سلطان ازو شكايت برده در حق وى وقعيت اغازند ، و خاطر از رهگذر وى آسوده سازند ، و شرف الملك پيمان بست ، كه با آن جمع دستيار گشته ، شرف الدين را ازين منزلت محسود تنزّل دهد ، و سبب آن بود كه شرف الدّين بوى اعتنائى شايان نميكرد ، و بخلاف ديگر وزيران اطراف ، سراسر اغراض و مقاصد وى را پيروى نميجست ، و شهريار بفرمود تا شرف الملك انجمنى فراهم ارد ، و در حضور ساير ارباب مناصب ديوان ، اعتراض آنان ، بر شرف الدين بشنود ، و پادشاه خود نشسته ، از دريچه آنان را مينگريست ، و سخنان ايشان گوش ميداشت ، و آنان نميدانستند
" أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ
« 1 » و چون شرف الدّين دريافت ، كه شرف الملك با آنان همعهد و متّفق گشته است ، كه وى را از ان مقام رفيع فرود ارد ، از سلطان درخواست كه صد هزار دينار بخزانه تقديم دارد ، تا شهريار بقول معترضان دربارهء وى ، گوش فرا ندهد ، و در ترافع وى بر آنان ، راجع بمعاملات قديم ديوان ، سخن وى بشنود ، و جواب آنان بمحك اعتبار درست بسنجد ، و درين باب واسطهء ميان وى و شهريار ، ملك الخواص تاج الدّين قليج بود ، و سلطان بانجام مسؤول وى رضا داد ، و آنان غافل ، و از ستردن اين دام ، و تصوّر
هامش
( 1 ) : سورة الزخرف ( ترجمهء لفظى ) يا گمان كنند كه ما نميشنويم پنهانشان را و رازشان را آرى و فرستادگان ما نزد آنها مينويسند " تفسير ابو الفتوح "