فوز به مقصود و مرام ، سخت خشنود و مسرور ، و بوعدهء ابليس نفس نيك مغرور بودند ، بارى من نيز در ان مجلس حاضر بودم ، و ترافع آنان ميشنودم ، و چنان ديدم كه سخنان آنان و كلام شرف الدّين را ، از اعتبار و توجيه " تفاوت از زمين تا آسمانست " چو شرف الدّين در كاردانى و كفايت ، فريد عصر و وحيد دهر بود ، ازينرو از مجلس برخاست ، و همچنان جاه و اعتبار ، و حكومت وى بر عامّهء شهرهاى عراق ، مستمّر و پايدار بماند ، و شرف الملك نزديك بود از اندوه قالب تهى كند ، و ديگر سروران را بازداشتند و بر آنان موكّل گماشتند ، و از هريك بيست هزار و سى هزار دينار بخواستند ، و چون شرف الدّين عازم گشت ، كه به محل حكمرانى خويش بازگردد ، مصلحت ندانست كه شرف الملك را ، همچنان دربارهء خويش خشمگين گذارد ، بدين سبب وى را سوگند داد ، كه به دو به نظر توجّه و التفات نگرد ، و او نيز بيست هزار دينار بخزانهء وى بپردازد ، و آن خواسته را به مدت يكسال بفرستاد ، لكن اين تقديم ، از بىاعتنائى شرف الملك به او چيزى نكاست ، و پيوسته در پى فرصت بود ، تا شرف الدين را بهنگامى مناسب مقهور سازد ، و از ريشه براندازد ، و چندانكه توانست بكوشيد ، تا وى را در كنج خمول و گوشهء گمنامى نشاند ، لكن ايزد تعالى شر شرف الملك از وى كفايت فرمود ، و اين خواجه دربارهء شرف الدّين همچنان خشمناك بود تا كشته گشت .
كشته شدن اورخان بدست اسمعيليان در گنجه
آنگاه كه شهريار در هند بود ، و پاداش خدمت باحسان نميتوانست ، هركرا از خدمت وى رضا داشت ، به زبان دلجوئى ميفرمود ، و هريك از اميران همراه خويش را ، باقطاعى موعود ، و وفاى بوعد را ، بهنگام تملّك عراق و خراسان محوّل ميساخت ، بوقت تصرف آن اقاليم ، پيمان بجاى آورده ، بقية السيّف بلاد خراسان را ، باقطاع ياور خان بازگداشت ، و چون نايب اورخان ، ببلاد اسمعيليه واقع در نواحى آن كشور ، مانند تون و فاين و قهستان ، آسيب تاراج و كشتار ميرسانيد ، شخصى از اسمعيليان ملقب بكمال ، كه روزگارى از جانب رئيس آن طايفه ، در شهرهاى متصرّف آنان بديار شام نيابت ميكرد ، برسالت بر شهريار وارد خوى گشت ، و از تطاول و درازدستى نوّاب اورخان ، بقلمرو آنان تظلّم برد ، و پادشاه شرف الملك را بفرمود ، تا فرستاده را با اورخان مواجه سازد ، و بقطع شكايت پردازد ، چون اورخان كلام تهديداميز كمال بشنيد از دو تاى موزه و كمربند و شلوار خويش كاردى چند بركشيد ، و در برابر افكند ، و گفت ، اين كاردهاى ما ، و خود تيغهاى ما ازين تيزتر و برندهتر و برترست ، و شما را ازينها هيچ نباشد ، و رسول با شكايت