تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
ديرين بازگشت ، و چندان عوايد اورد ، كه اموال گنجه و تبريز ، نسبت به آن اندك و بيقدر مينمود ، و پس از سالى يا بيش ، كه شهريار بدانجا گذر كرد ، شرف الملك بدست من به حضرت سلطان رقعهء فرستاد ، مضمون آنكه ، كمترين چاكران زمين خدمت ميبوسد ، و در برابر سرير اعظم عرضه ميدارد ، كه وى از حاصل بيلقان ، هزار سر گوسفند حلال ، هزار مكّوك گندم ، و هزار مكّوك جو ، بمطبخ و نانوا خانه و اسطبل خاص ميفرستد ، و چون سلطان برنامه واقف گشت ، جز تبسّم جوابى نفرمود .

ملك خاموش فرزند اتابك ازبك و وصول وى به خدمت سلطان

اتابك ازبك تنها يك پسر داشت ، از مادر كر و لال زاده ، و بسبب عجز از گفتار ، وى را ملك خاموش ميخواندند ، و جز باشارت وى را فهم يا تفهيم مطلب امكان نداشت ، و نيز جز يك تن مربّى وى ، هيچكس تفهيم يا استفهام از وى نميتوانست ، و پدر وى دزبانوى روئين‌دز ، از نوادگان اتابك علاء الدّين كرابه " ؟ " صاحب مراغه را ، به ازدواج وى دراورده بود ، و چون شهريار بهنگام بازگشت از اخلاط بگنجه رسيد ، ملك خاموش به حضرت سلطنت امد ، و در جمله پيشكشهاى خود ، كمربند كيكاوس پادشاه قديم ايران را تقديم خدمت كرد ، و آن كمربند چند جواهر نفيس داشت ، كه قيمت آن كس نميدانست ، از ان جمله پارهء لعل بدخشانى بود ، از بهترين و درخشان‌ترين گوهران ، هموار و پهن و دراز ، باندازهء كف دست ، بر آن نام كيكاوس ، و جمعى پادشاهان بعد از وى كنده ، و شهريار جواهر گرانبهاى چند از ان خويش ، بر ان افزوده ، ساخت كمربند را ديگرگون ساخت ، و گوهر كيكاوسى را در وسط آن جاى داد ، و تنها در اعياد برميان ميبست ، و چون تاتار بشوال سال ششصد و بيست و هشت ، درآمد ، بر شهريار حمله بردند ، آن كمربند را با ساير جواهر بدست اوردند ، و بدرگاه خاقان « 1 » فرزند چنگيز خان پادشاه ترك فرستادند . بارى ملك خاموش ، مدتى مديد ، در خدمت شهريار بماند ، و به نظر عنايت ملحوظ نيامد ، چندانكه بدحال و پريشان ، و با فقر و فاقه دست و گريبان گشت ، اينگاه از خدمت سلطان بىحصول اجازت دورى گزيد ، و دست مرگ وى را بنزد علاء الدّين رئيس اسمعيليّه كشيد ، و پس از يك ماه در الموت وفات يافت .
هامش
( 1 ) : يعنى اكتاى قاآن