تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
شد ، امّا مردم اخلاط چنين پندارند كه عسكر شهريار را بقهر خارج كرده‌اند ، و خداى بهتر داند ، بارى پادشاه چهل روز در بيرون آن شهر اقامت گزيد و بازگشت ، و بدانگاه كه سلطان بىحرم و باروبنه ، آهنگ اخلاط كرد ، شرف الملك بگنجه رفت ، و زمستان را بدان ناحيت بسر برد ، و ازين پيش صاحب ارزن الرّوم ، يكى از دو پسر خويش را نصرانى ساخته ، و ملكهء گرجستان را بنكاح وى آورده بود ، و چون سلطان تفليس را مالك امد ، آن تازه جوان را احضار كرده ، وى را امان بخشيد ، و به خدمت مقرّب و گرامى داشت ، و پس از انكه شهريار درين بار ، بناحيت اخلاط نهضت فرمود ، آن پسر بوسوسهء ابليس بفريفت ، و ننگ ارتداد يافته ، به راه كفر بازگشت ، و بجانب گرجيان شد ، و آنان را آگاه ساخت ، كه سپاهيان شهريار در تفليس اندك و زبون باشند ، آنان دورى شهريار و قلّت اتباع وى را در انجا ، بغنيمت شمرده ، گروهى پياده و سوار فراهم اوردند ، و قصد تفليس كردند ، ازينروى قرملك كه بقصور همّت و جبن فطرت ، معروف و موسوم بود ، با اميران ديگر آن شهر را خالى نهاد ، و گرجيان بدان خطّه وارد گشته ، چون خود را از حفظ آن شهر عاجز ميدانستند ، آنجا را بسوزانيدند ، بدينگاه شرف الملك در گنجه اقامت داشت ، و پياپى بجانب شهريار ، بهنگام محاصرت اخلاط ، در معنى اجتماع گرجيان به قصد هجوم بر تفليس ، نامه ميفرستاد ، و پادشاه بدين انديشه ، كه پيش از انكه زمان فرصت بگذرد ، و تلافى ناممكن گردد ، بتدارك اين امر بپردازد ، بازگشت ، لكن اين مقصود دست نداد ، و چون تركان ايوانى راهها را ناايمن ساخته ، و دست بتاراج بلاد و نواحى مجاور گشوده ، پادشاه را بخشم آورده بودند ، و خود اين گروه جمعيّت بسيار داشتند ، و بسا ميافتاد كه سواران آنان بده هزار ميرسيد ، و چون شهريار از اخلاط باز امد ، آهنگ ايشان كرد ، و حملهء برد كه جانها بيغما رفت ، و تنها بيسر گشت ، و سپاهيان دست بغارت براوردند ، و چارپايان آنان را بموقان ببردند ، و خمس خاصّ آن سى هزار بشمار امد ، و پادشاه از ان پس كه آتش غضب خويش را ، بانتقام آنان فرونشاند ، با نزديك صد سوار از خواص خويش ، بعزم ديدار و ملاقات ملكه ، دختر طغرل بن ارسلان و داراى خوى ، آهنگ خوى كرد ، و چون بدان شهر نزديك شد ، آگاه گشت كه بكلك سديدى ، و سنقرجق دواتدار ، و گروهى از مملوكان اتابك ، با جمعى چندين برابر همراهان سلطان ، بدشت خوى فرود امده‌اند ، و چون روى بازگشت نديد ، پاى فرا پيش و دل بر خطر نهاده ، بجانب آنان براند ، و آنان در برابر ثبات ننمودند ، و شهريار از پى ايشان شتافته ، دست از طلب برنداشت ، و راه بر آنان تنگ ساخت ، چندانكه بايستادند ، و زينهار خواستند ، و از حضرت پادشاه امان يافته ، در سلك خدمت درامدند ، و شهريار وقتى بگنجه رسيد ، كه گرجيان تفليس را سوزانده بودند ، و چون شرف الملك درين بار كه پادشاه عزيمت اخلاط فرمود ، از خدمت وى جدا گشت ، قاضى مجير الدّين عمر بن سعد خوارزمى را ، به نسبت آنكه وى در انجام
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 112 | شهاب الدین نور الدین محمد زیدری نسوی / محمد علي ناصح