تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
لشگريان سلطان بازپس امده ، آنان را بجانب خود اوردند ، چندانكه تفليسيان از ديوارهاى شهر دور گشتند ، اينگاه بر انان حمله برده ، گروهى را سر از تن و دست از بدن جدا ساختند ، و چون ، مغلوب و زبون ، در بازگشت به شهر ازدحام كردند ، غياث الدين از انان پيشى جسته ، بدروازهء شهر براند ، و آن بلد را بدين حمله بگرفته ، تيغ در اهل آن نهاد ، و هرگرجى و ارمنى را ، كه در آن خطّه يافت بكشت ، و اموال آن جايگاه بباد يغما و تاراج داد ، و سپاهيان و از ناوران گرجى بقلعهء تفليس پناهيدند ، و تفليس شهريست در ميان كوهسار و جويبار بر كنار نهر ارس بنا گشته ، و آن رود بزرگ و ژرف را ، كه بين شهر و قلعه فاصل و حايل باشد ، پلى چوبين بود ، و چون بدين هنگام دست انتقام از آستين بيرون امد ، و ازدحام و هجوم سخت روى داد ، و هول مقام خصمان را مشهود افتاد ، آن پل را بسوزانيدند ، سپس پادشاه با سپاه ، بيك روز در ضمان سلامت و حفظ ايزد ، از نهر بجانب قلعه بگذشت ، و آن دژ را پيرامون فراگرفت ، و لشگر وى بفراهم اوردن افزار محاصرت ، دست يازيدند ، و درين اثنا فرستادهء گرجيانى كه در قلعه متحصّن بودند ، بطلب امان به خدمت سلطان آمد ، و چون زمستان شديد و كار دشوار بود ، پادشاه اين مسؤول اجابت فرمود ، و قلعه را با نفائس بسيار ، و ذخاير دور روزگار ، بتصرّف اورد ، و چندان خواسته يافت ، كه خامهء دبيران از تحرير آن عاجز ايد ، و اوراق كتب ثبت آن برنتابد .

توجّه شهريار به قصد براق حاجب بكرمان و رجوع وى قبل از وصول بدان سامان

چون پادشاه تفليس را بگشود و سبكتازان سپاه وى با قاضى بلاد ابخاز بتاختند « 1 » و از ان پيش از ديار عراق بوى خبر ميرسيد ، كه براق حاجب را انديشهء اطاعت شهريار نيست ، و با تاتار مكاتبه و مراسله دارد ، و آنان را به قصد سلطان برميانگيزد ، ازين گذشته ، آنچه را برحسب معهود برسم خدمت بدرگاه ميفرستاد ، موقوف ساخت ، و شرف الدّين على بن فضل تفرشى ، وزير سلطان در عراق ، اخبار وى را روزبروز ، به حضرت سلطنت عرضه ميداشت ، و بدان وقت كه شهريار در ابخاز بود ، پيكى از جانب وزير مزبور بيامد ، و خبر داد كه حاجب براق ، بدورى سلطان مغرور گشته ، بيكى از متنزّهات خويش بيرون شده است ، و همّت پادشاه كه مشكل را آسان ، و طىّ بيابان را گردش باغ و گلستان ميپنداشت ، وى را بر ان داشت ، كه بر براق حاجب در كرمان حمله آرد ، و آن ديار را از وجود
هامش
( 1 ) : ظاهرا " عبارت متن درين موضع محذوفى دارد .
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى ) — صفحة 109 | شهاب الدین نور الدین محمد زیدری نسوی / محمد علي ناصح