چون پادشاه تحصّن وى بدانست ناكام و نااميد بازگشت .
گزارش سپاهيان سلطان در بلاد گرجستان بهنگام غيبت وى
شرف الملك در تفليس مقيم بود ، بناگاه در كيلكون خانان را بدروغ خبر دادند ، كه گرجيان چندانكه توانسته ، سپاه فراهم آورده ، با لشگرى انبوه ، شرف الملك را در تفليس محاصره كردهاند ، خانان راى زدند ، كه دفع اين حادثه چگونه كنند ، و در حلّ مشكل چه انديشند ، و اين خار محنت ، بچه تدبير از رهگذر وى برگيرند ، بيشتر آنان گفتند ، از كار وى تغافل بايد كرد ، و بحفظ حرم و خزائن شهريار ، كه بر عهدهء ماست ، مشغول بايد گشت ، تنها اور خان اين سخن نپذيرفته گفت اگر گرجيان وزير سلطان را ، با آنكه چنين لشگرى بنزديك اوست ، اسير كنند ، هر اينه اين دولت را ننگى باشد ، كه بروزگاران فراموش نگردد ، و غبار اين عار از دامان وى زدوده نشود ، و نام نيكى كه بدين فتوح حاصل امده است ، بزشتنامى و سوء شهرت مبدل ايد ، و خود اور خان ، با آنكه از ميان خانان ، تنها وى با شرف الملك دشمنى سخت داشت ، اين حقيقت از ان بيان كرد ، كه بطبيعت راد و جوانمرد ، و دليرى يگانه و فرد ، و صاحب حزم و داراى رأى صائب و مستقيم بود ، و چون اور خان با لشگر خويش برنشست ، و خانان ديگر كوشش وى در نصرت و يارى ، و صدق گفتار وى ، در حمايت و پاسدارى شرف الملك ، بديدند و بدانستند ، از جانب آنان نيز گروهى سپاهى بوى پيوستند ، چندانكه وى را پنج هزار سوار يا بيش فراهم ، و با آنان بتفليس شد ، من نيز بهمراه وى برفتم ، و ظاهر گشت ، كه سخن محاصرت تفليس ، گزافى خلاف ، و باطلى بيحاصل بوده است ، و پس از دو روز ملك الخواص تاج الدّين قليج بيامد ، و بازگشت سلطان از عراق ، و وصول وى بنخجوان را ، بشارت داد ، و شرف الملك بمژدگانى چهار هزار دينار بوى ارزانى داشت ، و پادشاه اندكى بعد برسيد ، و سپاهيان در بلاد گرجستان پراكنده ، و بتاراج و يغما مشغول گشتند ، اين كار شهريار قرملك ، و تاج الدّين حسين مقطع استراباد ، و نصرة الدين محمد بن كبود جامه ، داراى گرگان را ، در تفليس نهاد ، و با سپاهيان سبكبار ، بىاحمال و اثقال ، آهنگ اخلاط كرد ، و چون بدانجا رسيد ، عامّهء اهالى با سپاه شام در ان ناحيت ، بر وى بشوريدند ، و وى بر انان حمله برده ، گروهى بكشت ، و جمعى مجروح ساخت ، و مردم در بازگشت به شهر ازدحام كردند ، و لشگر سلطان با آنان داخل شد ، سپس بيرون امدند ، و در سبب خروج آنان اقوال مختلفست ، سپاهيان ترك گويند ، كه شهريار ببازگشت آنان فرمود ، تا شهر بغارت نرود ، چو عقيدت وى آن بود ، كه آن خطّه آهنگ عصيان نكند ، جز انكه بهر وقت خواهد ، مالك آن تواند