بزرگى برخورديم كه در گردوخاك منظرهء سحرآميزى پيدا كرده بود . ذرات گرد و غبار از تابش آفتاب مغربى مانند ريزههاى گوهرهاى گرانبها درخشندگى خاصى داشت .
در طرف چپ منظره عجيبى ديده ميشد آسمان در آب منعكس شده و مثل اين بود كه جويبارى از ياقوت مذاب در جريان باشد . قدرى بعد به نهر آبى رسيديم كه الاغان زيادى مشغول آشاميدن آب بودند و صاحب آنها چپقى در دست داشت و در حال بلعيدن دود دعائى هم ميخواند .
طولى نكشيد كه منظرهء آسمان مانند صحنه نمايش تغيير كرد ، ستارههاى درخشانى پىدرپى در سقف نيلگون آن پديدار گرديد مخصوصا كهكشان جلوهء مخصوصى داشت و مثل اين بود كه از ميلياردها چراغ كوچك تركيب يافته باشد .
قلعه محمد عليخان
خلاصه ما از تماشاى مناظر گوناگون آسمان لذتى ميبرديم اسبان هم آهسته حركت ميكردند و تقريبا نيمهشب بود كه بقلعهء محمد عليخان رسيديم . متأسفانه چون دير رسيده بوديم در آنجا چيزى براى خوردن نيافتيم ناچار از گارى لوازم سفر مختصر خوراكى بيرون آورده و سد جوع نموديم .
5 اكتبر - امروز قبل از طلوع آفتاب به راه افتاديم و در بيابان خشكى به راه پيمائى ادامه داديم ، در اين بيابان چيزى كه جلبنظر نمايد ديده نميشد فقط قله پر برف دماوند از پشت سر ما خودنمائى ميكرد و شبنم مختصرى همسطح زمين را پوشانيده بود . اسبانى كه در اين راه كار ميكنند همه ضعيف و لاغرند و مانند اسبان راه خراسان قوى و خوشهيكل نيستند و چون مختصر توقفى بكنند از شدت گرسنگى هرنوع خارى را در پيش پاى خود بهبينند باشتاب ميخورند ، پس از مدتى راهپيمائى بكوهستانى رسيديم كه از سنگهاى بلند آهكى تشكيل يافته بود و جابجا در ميان رنك سفيد آنها رگهائى از سنك سياه ديده ميشد .