كه وفاى بعهد را بامروز و فردا ميگذرانيد عاقبت روزى تصميم گرفت نزد طبيب برود و زحمات او را جبران نمايد . بنابراين بر قاطرى سوار شد و با نوكران خود باشكوه و جلالى به منزل طبيب رفت و براى نشاندادن علو همت و سخاوت ابتدا بمستخدم طبيب كه در را به روى او باز كرد سه دانه تخممرغ انعام داد و چون بمحكمهء طبيب وارد شد پس از تشكر و عذرخواهى زياد دو دانه نارنج از جيب خود درآورد و به او تقديم نمود . البته همميهنان ما بسيار خوشاخلاق و مهربان هستند ولى متأسفانه نميتوانند تحمل اهانت و حقارت را بنمايند ، دكتر از ديدن نارنجها روى درهم كشيد و هردو را از دست تاجر گرفت و از پنجره بكوچه پرت كرد و در حالى كه اشاره به طرف در نمود بتاجر گفت بهتر آن است قبل از آنكه من شما را بعنف از خانه خود بيرون كنم زودتر تشريف ببريد و بيش از اين مزاحم من نشويد ، تاجر رفت و معلوم نشد كه آيا بعدها از اين عمل خود پشيمان گرديد يا نه ؟ »
بارى پس از صرف غذا از كهريزك حركت كرديم . علاوه بر سه نفر بختيارى كه اسكورت ما بودند يكنفر بختيارى مريض هم در گارى لوازم سفر ما جاى داشت .
اين مرد براى مأموريتى بمازندران رفته و در آنجا مبتلا به مرض مالاريا شده بود و اكنون با همولايتىهاى خود به بختيارى ميرفت تا در هواى آزاد و بىآلايش كوهستانهاى آن نواحى رفع نقاهت نمايد .
طرف عصر بچاپارخانهء حسنآباد رسيديم ميرزاى چاپارخانه در گوشهاى روى فرشى نشسته بود ، مستحفظين بختيارى ما هم كه از ادبيات بىبهره نبودند نزد او رفتند و دوستانه بصحبت كردن و آشاميدن چاى مشغول شدند .
حسنآباد محل باصفائى است ، از هرطرف مناظر زيبا و باشكوهى را مىبينيم ، درختان خرم و نشاطآورند و كوه با دامنهء بنفش و قلهء سياهرنك خود جلوهء خاصى دارد ، لكههاى ابر در آسمان ، درياچهها و شبه جزايرى را نمايش ميدهند .
خلاصه پس از مختصر توقفى حركت كرديم و در دشت بيكرانى افتاديم . در راه بكاروان
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى ) — صفحة 840
مساهمون: هانرى رونه دالمانى
ص٨٤٠