در بهترين آن قرار داد ، سپس دو گروهشان گردانيد و مرا در بهترين آن و سپس قبيلههايشان قرار داد و مرا در بهترين قبيلهها و بهترين خانهها ، پس من هم از لحاظ وجود و هم از لحاظ خانوادگى بهترين مىباشم » اين روايت را صاحب مشكات نيز نقل كرده است .
شكايت عباس به رسول خدا از قريش و پاسخ به قريش
در مناقب روايتى است كه راوى گويد : عباس عموى پيغمبر ( ص ) به رسول اكرم ( ص ) وارد شد ، من آنجا بودم ، عباس خشمگين بود ، رسول خدا ( ص ) گفتند : « چرا خشمگينى ؟ » عباس گفت : اى رسول خدا آخر ما با قريش چه كار كنيم ؟ هرگاه خود با يكديگر ملاقات كنند خوش و خندانند و چون ما را ملاقات كنند غير اين حالت را نشان مىدهند . رسول خدا خشمگين شدند چنان كه رنگش سرخ شد سپس فرمودند : « بخداييكه جانم در يد قدرت اوست در دل كسى ايمان داخل نمىشود مگر اينكه بخاطر خدا و محبت رسولش شما را محبوب بدارد و بعد فرمودند : اى مردم هر كس عمويم عباس را اذيت كند بدون شك مرا اذيت كرده است ، زيرا عموى شخص همشأن پدر انسان است » . اين حديث خوب و صحيحى است و ترمذى نيز آن را نقل كرده است در « جمع الفوائد » باب « سير » آمده كه عباس عموى پيغمبر عرض كرد : اى رسول خدا من مىخواهم تو را مدح گويم حضرت فرمودند : بگو خداوند دهان تو را نبندد . سپس عباس اشعارى سرود كه ترجمه شمهاى از آن چنين است : « پيش از اين تو پاك بودى ، در پرتوى و در امانت گاهى ، با پوشش ورق بهشتى ، سپس به خانه زمين شرافت بخشيدى ، آنگاه كه بشرى در آن نبود ، تو نه مضغه بودى نه علقه ، بلكه نطفهاى بودى كه بر سفينه سوار و بر بت لجام زدى ، بتگرايان را غرق كردى ، پنهانى در آتش نمرود ، كه براى سوزاندن ابراهيم خليل افروخته شده بود ، داخل شدى ، ولى در پرتو حول و قوهاى بودى كه نسوختى ، تو از صلبى به رحمى منتقل شدى ، تو تولد يافتى و