تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
على ، مثل چنين قصه‌اى خواهد آمد .

ضمن عهد براى رأىزنى حكميى

به هرحال ، بعد از اين گفتگو چنين نوشتند : « اين چيزى است كه بر آن على ابن ابيطالب و معاويه ابن ابى سفيان بر آن توافق دارند على عليه السلام از جانب اهل عراق و هر كس از شيعهء او از مؤمنين و مسلمين و معاويه ابن ابى سفيان از جانب اهل شام و هر كس كه با اوست از شيعه‌اش و از مؤمنين و مسلمين مبنى بر اينكه ما در نزد حكم خدا و كتاب كوتاه آمديم ( و ) فرو آمديم پس اگر مبنى بر اينكه ما در نزد حكم خدا و كتاب كوتاه آمديم ( و ) فروآمديم ، پس اگر دو شخص حكم آن را ( حكم قرآن ) را در كتاب خدا يافتند پيرويش مىكنيم و آن دو شخص حكم عبد اللّه بن قيس ابو موسى اشعرى و عمرو بن عاص مىباشند و بر ذمهء هريك از حكمين عهد و ميثاق خدايى است ، كه بين امت به حق حكم نمايند ، نه به هوا و اينكه ، عمدا ستم روا ندارند و داخل در شبهه نشوند و از حكم كتاب خدا تجاوز ننمايند . پس اگر چنين عمل نكردند امت از حكم آنها بيزار و عهد و ذمهء به نفع آنان وجود نخواهد داشت و مدت اين موادعه يك سال كامل است . پس اگر حكمين ، در صدور حكم خواستند تعجيل كنند و آن را زودتر اعلام نمايند مىتوانند نمود » .

كلمه حق يراد بها الباطل

نصر بن مزاحم گويد : ابو اسحق شيبانى روايت كرده و گفته : كتاب صلح را در نزد سعيد بن ابو برده خواندم ، به امام امير المؤمنين در هنگاميكه كتاب صلح را مى نوشتند گفته شد : بنويس كه آنان مؤمنانند امام فرمودند : در خصوص معاويه اقرار به ايمانش نمىكنم . ( ما اقرّ لمعاويه ) و نه در خصوص اصحابش نه ايشان مؤمنند و