تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
فرمودند : تنها به ابو موسى راضى هستيد ؟ گفتند : آرى . امام فرمودند : هر كارى مى خواهيد بكنيد . پيش ابو موسى فرستادند و او در سرزمين شام بود جايى كه آن‌جا را ( عرض ) مى گفتند . او از جنگ كناره گرفته بود . ابو موسى آمد وارد سپاه امام شد . احنف ابن قيس نزد امام آمد و عرض كرد يا امير المؤمنين ، ابو موسى براى اين كار صلاحيت ندارد ، اگر مىخواهى حكمى قرار دهى مرا حكم قرار ده و الا نماينده دومى براى او قرار بده ، چه آنكه ابو موسى توان حل و عقد با عمرو عاص را ندارد . امام احنف ابن قيس را به عنوان نماينده در حكميت به مردم پيشنهاد كرد ، اما مردم نپذيرفتند . سپس چون مردم دور از شئون مردمى ، بر حكميت عمرو عاص و ابو موسى اتفاق نمودند ، نامه‌اى به عنوان موادعه نوشتند كه متن آن چنين بود :

موادعه و تكرار تاريخ ! ! !

« اين چيزى است كه على عليه السلام امير المؤمنين و معاويه ابن ابى سفيان خواهان آنند . در اينجا معاويه گفت : اگر اقرار داشتم كه او امير مؤمنان است با او نمى جنگيدم . سپس عمرو عاص را فرمان داد كه لقب امير المؤمنين را محو كند . احنف ابن قيس به كاتب نامه گفت : امير المؤمنى را محو كن . امام فرمودند : امروز مانند روز حديبيه است هنگاميكه من از جانب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم مى نوشتم كه اين چيزى است كه محمد رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم و سهيل ابن عمرو بر آن مصالحه مىنمايند . سهيل گفت : اگر مىدانستم كه تو رسول خدايى با تو نمىجنگيدم و با تو مخالفت نمىكردم و در اين صورت نسبت به تو ظلم ميكردم كه از طواف خانهء خدا منعت مىكردم و حال آنكه تو رسول او مىبودى ، و ليكن بنويس از محمد بن عبد اللّه و آن حضرت فرمودند : و بدان كه براى تو نيز يا
ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 427 | القندوزي / محمد على شاه محمدى