تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
به آن خوانده شده‌اى بپذير و اگر نه به خدا قسم همانگونه كه عثمان را كشتيم ترا نيز مىكشيم ، مگر اينكه اين دعوت را بپذيرى . على عليه السلام فرمودند : « من اول كسى هستم كه مردم را به كتاب خدا دعوت و نيز اول كسى باشم كه به نداى قرآن جواب مثبت گفتم . من با اين مردم مىجنگم تا پذيراى حكم قرآن شوند ، زيرا ايشان در رابطه با آنچه خدايشان فرمان داده عصيان ورزيدند و عهد خدا را شكستند و كتابش را به كنارى افكندند » . آنان يعنى ( اصحاب متمرد على ) گفتند : به نزد مالك اشتر بفرست او را احضار كن . در حالى كه مالك اشتر در همان حال آنچنان مى كشت و طومار سپاه كفر را به هم مىپيچيد كه به پيروزى قطعى نزديك شده بود على عليه السلام به ناچار زيد بن هانى را در جبهه نزد مالك اشتر فرستاد و پيام داد : « زود خود را به من برسان » . مالك در جواب براى حضرت پيام داد : « من در همين ساعت اميد پيروزى قطعى دارم . از اين موقعيتى كه كسب كرده‌ام مرا باز ندار . » يزيد بن هانى در نزد امام بازگشت پيام مالك را رسانيد و دلايل پيروزى قريب الوقوع سپاهيان اسلام را كه خود در نزد مالك ديده بود بيان كرد و نيز دلايل شكست و خوارى سپاهيان شام را براى على عليه السلام بازگو كرد . حضرت امير عليه السلام در اينجا ماند ، كه چه كند . اينجا بود كه همين گروه متمرّد كه مىرفتند به زودى گروه خوارج را بوجود آورند ، با اصرار تمام گفتند : يا على مالك را از جبهه بخواه و گرنه تو را مىكشيم يا تحويل دشمنت مىدهيم . چه بايد كرد ؟ ، عدهء آنان بيست هزار نفر بود . على عليه السلام در وسط آنان نمىتوانست كارى از پيش ببرد . ناچار مجددا يزيد بن هانى را مخاطب و به او گفت : به مالك بگو زود به نزد من آيد كه فتنه واقع شده است . ابن هانى پيام حضرت را به مالك رسانيد . مالك خطاب به ابن هانى گفت : مگر نمىبينى كه پيروزى نزديك است ؟ ، آيا دعوت امام را بپذيريم و از اين پيروزى چشم‌پوشى كنم ؟ يزيد بن هانى گفت آيا دوست دارى تو پيروز شوى و امير مؤمنان