شويم » . او بر كول و كلهء اهل شام شمشير مىكوبيد تا به آخرين نقطهء صفوف سپاهيان شام شيرازه لشكر را از هم دريده و در مركز فرماندهى جنگ بسيار شديدى درگرفت .
مالك پرچمدار معاويه را به قتل رسانيد و پيروزى را با چشم مىديد . اين پيروزى از جهت جبههاى كه اشتر در آن مىجنگيد ، به ديگر محورهاى رزمى پيام خوشى را بمردان جنگجو مىرسانيد . در اينجا بود كه معاويه به عمرو عاص گفت : اى عمرو مىبينى ؟ . عمرو گفت : اى معاويه جنگجويان تو توان مقاومت در برابر جنگجويان على عليه السلام را ندارند و تو خود نيز مثل او نيستى ، او به امر خدا با تو مىجنگد و تو بر غير امر خدا مىجنگى . تو بقاى دنياى خود را خواهانى و او شهادت و بقاء آخرت را . مردم عراق از اين مىترسند كه بر آنها غالب شوى و حال آنكه اهل شام از اينكه على عليه السلام بر آنان پيروز شود نمىترسند . بهترين راه اين است كه آنان را به حكميت و داورى خدا دعوت كنى كه بين ما و بين ايشان حكم نمايد و من اين انديشه را از پيش ، نظر داشتم ، ليكن براى چنين وقت نيازمندى تو ذخيرهاش كرده بودم . معاويه گفت : اى عمرو راست مىگويى .
جابر بن عبد اللّه انصارى گويد : بخدائيكه محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم به حق مبعوث كرد ، از ابتداء خلقت آسمانها و زمين نشنيدهايم كه رئيس قومى در يك شبانه روز زياد بر پانصد نفر از اعلام عرب را بشمشيرش بقتل رساند و من از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم شنيدم كه مىفرمود : ( لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على ) .
قرآنها نوك نيزهها
و نيز جابر گويد : چون ليلهء الهرير را بصبح آورديم ديدم قرآنها بالاى نيزهها است .