سه نيزه را محكم بهم بستهاند و يك قرآن بر نوك آنها قرار داده و آن قرآن مسجد اعظم بود . ده نفر آن را نگهداشته بودند و جميع قرآنهائيكه آنها را بر فراز نيزهها محكم بستهاند پانصد قرآن بود . كسى از اهل شام ندا درداد : اى گروه اهل عراق ، خدا را خدا را درباره زنان و دختران و پسران از افتادنشان بدست روم و تركها ( ى غير مسلمان آن زمان ) ، در نظر بگيريد و به آنان رحم كنيد . آيا اين كتاب را كه بين ما و بين شما محترم است ناديده گرفتهايد ؟ . . . على عليه السلام فرمودند : « اى مردم اينان منظورشان حفظ قرآن و احترام به آن نيست . ايشان اراده كيد و مكر نمودهاند ! » ، در اينجا بود كه بين مردم ولوله و اختلاف افتاد . گروهى گفتند : ( جنگ جنگ تا پيروزى ) و گروه ديگر گفتند : ( محاكمه را به قرآن ارجاع دهيد ) على عليه السلام فرمودند : « اى مردم ، من سزاوارترم كه بكتاب خدا جواب گويم . ليكن معاويه و عمرو عاص و ابن ابى معيط و ابن ابى سرح و ابن مسلمه اهل دين نيستند و نه اهل قرآن . من از شما كوچك و بزرگ اينان را بهتر مىشناسم . اين مردم كوچك و بزرگشان بدترينها مىباشند « و يأمروا بكلمهء حق لكن يرادوا بها باطلا . » ايشان فرمان به سخن حقى مىدهند و از آن اراده باطل دارند . ايشان بكتاب خدا عمل نمىكنند ، اين خدعه و مكر است . با ايشان بجنگيد يك ساعت ديگر ادامه دهيد كه حق به مقطع و موضع خود رسيده است و نمانده مگر اينكه دنباله كسانى كه ظلم كردند قطع مىشود . »
در اينجا بود كه حدود بيست هزار نفر از اصحابش در حالى كه شمشيرهاى خود را مقنعهوار به گردن انداخته بودند و پيشانيشان از بسيارى سجود سياه شده بود و پيشاپيش آنان مسعود بن فدكى و زيد بن حصين و گروهى از قاريان قرآن كه بعدها به خوارج پيوستند ميآمدند نه با لقب امير المؤمنين بلكه با اسم آن حضرت را صدا زدند كه : اى على عليه السلام دعوت اين قوم را در رابطه با داورى كتاب خدا ، كه
ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 423
مساهمون: القندوزي
ص٤٢٣