تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
عيبجوئى او از هيچ چيز فروگذار نكرد ، گفت : اگر خانه‌اى پر از طلا و خانه ديگر پر از خاك مىبود او قبل از خاك طلا را انفاق مىكردند . او چنين بود كه بيت المال را تقسيم و توزيع مىكردند . كف آن را جارو مىنمودند و در آن نماز مىخواندند و مىگفتند : اى زرد ( ى طلا ) و اى سفيد ( ى نقره ) غير مرا بفريبيد . ميراثى از خود بجا نگذاشت با اينكه دنيا در دست او بود ( منظور قلمرو حكومت اسلامى است ) و احتمالا منظور ولايت تكوينى است كه شيعه قائل است ) آرى همه‌جا در دست او بود جز شام .

حلم امام و اعزام عايشه به مدينه با زنان لباس مردانه پوش

چون روز جنگ جمل به مروان بن حكم كه دشمن‌ترين دشمنانش بود ظفر يافت ، اين كينه‌توزترين دشمن خود را در آزادى قرار دادند . عبد اللّه بن زبير او را فحش مىداد و بر بالاى بلندىها ، او را شماتت مىكرد و روز بصره به مردم گفت : موجود پليدى به نام على بن ابيطالب بشما وارد شده ، مع الوصف روز جنگ جمل كه على عليه السلام به او دست يافت و اسيرش كرد از او درگذشت و تنها به او گفت : « برو تو را نبينم » . على عليه السلام فرمودند : « ما زال الزبير منا اهل البيت حتّى نشأ ابنه المشوم عبد اللّه ) - همواره زبير طرفدار ما اهل بيت بود تا اينكه پسر شومش بزرگ شد ( و او را از ما جدا كرد ) و چون بعد از واقعه جمل به سعد بن وقاص در مكه دست يافت ، با اينكه دشمنش بود ، از او درگذشت و چيزى به او نگفتند ، چون به عايشه ام المؤمنين پيروز شد - اكرامش نمود ، و با همراهى بيست نفر زنان شجاع كه لباس مردان جنگجو پوشيده بودند ، با اجلال او را به مدينه فرستادند . زنانى از قبيله عبد القيس كه عمامه بر سر و شمشير بر كمر بسته بودند . چون بمدينه رسيدند ، زنان عمامه