و چهرهگشائى و متبسم بودن او ضرب المثل است .
صعصعة بن صوحان و غيره ، از شيعيانش و اصحابش گويند : على عليه السلام در ميان ما چون يكى از ما بود . نرمخو و پرتواضع . مع الوصف ما از او چون اسير ، كه از شمشيرى كه بر سرش فرود آيد مىترسيديم . و اما زهد او نسبت به دنيايش بديهى است ، او سرور و سرآمد تمام زهّاد بود .
زهد على عليه السلام
هرگز از طعامى سير نخورد . خشنترين لباس و زبرترين طعام را به خود اختصاص مىداد . عبد اللّه بن ابو رافع گويد : در روز عيد بر او وارد شدم . يك كيسه دربسته را پيش آوردند كه نان جوى خشك در آن بود و از آن ميل فرمودند : عرض كردم : چرا در كيسه را مىبنديد ؟ فرمود : نمىخواهم اين دو فرزندم ( حسن و حسين عليهما السلام ) با زيتون آن را نرم كنند . لباسش طورى بود كه در يك قسمت آن وصله پوستين بود و در قسمت ديگرش ليف خرما . نعلينش از ليف خرما بود .
لباس كرباس ضخيم مىپوشيد . لباس خود را كه از حد مورد پسند خود بلند بود كوتاه مىكرد . همواره خورشت غذاى او سركه يا نمك بود . احيانا اگر خورشت غذايش بهتر مىشد ، چيزى جز سبزيجات نبود و بهتر از آن شير شتر بود . گوشت نمىخورد مگر اندك . مىفرمودند : « لا تجعلوا بطونكم مقابر الحيوان » شكمهاى خود را قبرهاى حيوانات قرار ندهيد . او دنيا را طلاق گفته بود . از تمام بلاد براى او اموال مختلف مىآوردند جز از شام . و سپس آن اموال را از هم جدا مىكردند و مورد بازديد قرار مىدادند و به مناسبت هرنوع از آنها چيزى مىفرمودند .
در كتاب مناقب است كه پيراهنى كه در هنگام شهادت در تن داشت در نزد امام