زمين ، او علم قرآن و طريقت و حقيقت و احوال تصرّف ( ! ! ! ) و نحو و صرف و تمام آنها را مىدانست ( البتّه آن روز تصوفى در كار نبود . اين مراد معرفت و عرفان است ! ! ! ) و اما شجاعت او مشهور و ضرب المثل است .
هنگامى كه او معاويه را در ميدان به مبارزه طلبيد ، تا مردم را از شر او آزاد كند ، يا يكى از طرفين على عليه السلام با معاويه عليه اللعنه شهيد و كشته شوند ، عمرو عاص به معاويه گفت : على با تو رعايت عدالت نمود . معاويه به عمرو گفت : از زمانى كه مرا نصيحت كردهاى تاكنون مرا اينچنين دست نيانداختهاى ، آيا مرا به مبارزهء ابو الحسن فرمان مىدهى ؟ ، و حال آنكه تو ميدانى كه او شجاع بزرگى است كه با دريدن صفوف دشمن رهگشائى مىكند ، اى عمرو عاص ، تو را چنين مىبينم كه با اين پيشنهادت به من ، به حكومت شام بعد از من چشم طمع دوختهاى .
خواهر عمرو بن عبدود در مرثيه برادرش گويد : اگر قاتل برادرم غير از على بود ، تا ابد در مرگ برادر مىگريستم . ليكن قاتل او شخص بىنظيرى است . و اما قوّت بازوى على ضرب المثل است . همان نيروئى است كه در خيبر را از بيخ بركند و حال آن كه گروهى از قويترين مردم براى جابجائى آن اجتماع كردند و نتوانستند انتقالش دهند . او كسى است كه صخرهء عظيمى را در ايام خلافتش در راه بسوى صفّين بعد از اينكه تمامى افراد سپاهش از كندن آن عاجز شدند از بيخ بركند و از زير آن صخره آب نمايان شد .
اما سخاوت على عليه السلام چنان بود كه روزه مىداشت و غذايش را ايثار مى كرد و به دست خود نخلستان را آبيارى مىكرد آن هم نخلستان قومى از يهود مدينه را ، تا آنجائى كه دستش مجروح مىشد ، و اجرت دريافتى را در حالى كه خود سنگ بر شكم مىبست و در تنگناى گرسنگى بود ، تصدق مىداد .
ثعلبى گويد . على هرگز جواب رد به سائلى نداد . دشمنش معاويه كه براى
ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 399
مساهمون: القندوزي
ص٣٩٩