باشد ، على را چه با نعمتهاى گذرا و فناپذير ، و لذتهاى آنى و بىدوام ، به خدا پناه مىبريم از لرزشهاى عقل و بديهاى لغزشها ، و به او استعانت مىجوئيم .
مخالف مطلق ؟ . نه . موافق مشروط ؟ . آرى .
و از جمله كلام آن حضرت است در بصره ، هنگاميكه بر علاء ابن زياد حارثى به منظور عيادت او وارد خانهاش مىشود ، و وسعت خانه او را مىبيند ، خطاب به او مىگويد : « اى علاء چكار كردهاى به وسعت اين خانه در دنيا ؟ و حال آنكه تو به داشتن چنين خانهاى در آخرت نيازمندترى ؟ . آرى : اگر مىخواهى به همين خانه به خانه آخرت نيز دست يا بى ، در آن مهماندارى كن ( اين خانه را سراى و آسايشگاه بينوايان قرار بده ) و در آن صله رحم بجا آور ، و حقوقى را كه خداوند بر آن قرار داده ظاهر و اداء كن . در اينجا است كه بوسيله اين خانه ، به خانه آخرت نيز رسيدهاى .
( يعنى با داشتن زندگى مرفه مخالف مطلق نيستم بلكه موافقم ، ليكن نه موافق مطلق كه موافق مشروط ) علاء گفت : يا امير المؤمنين ، شكايت برادرم عاصم ابن زياد را به تو مىكنم . حضرت فرمودند : چكار كرده ؟ » علاء گفت : يك عبا پوشيده و دنيا را ترك گفته است ! ! . آنحضرت سخت برآشفت و امر به احضارش صادر فرمودند . هنگاميكه او آمد ، خطاب به او فرمودند : « اى دشمنك جان خود ، شيطان خبيث اين چنين زندگى گوشهگيرى را در نظر تو خوب جلوه داده ، آيا به اهل و فرزندانت رحم نكردى ؟ ، آيا تو را گمان آن است كه خداوند پاكيزهها را بر تو حلال ، كرده ولى اكراه دارد كه تو از آنها بهرهمند شوى ؟ ! ! ! تو كوچكتر از آنى كه بچنين مقامى دست يافته باشى ( آرى چنين است ليكن نه براى چون توئى ) عاصم گفت : يا امير المؤمنين اين تو هستى كه از لباس ، به خشنترين و از خوراك ، به خشكترين اكتفا كردهاى ، ( و من نيز به تو اقتداء كردهام و عمل من موجه است ! ! ! ) حضرت فرمودند : ( ويحك انّى لست كانت انّ