خوراك و پوشاك على عليه السلام
از امام صادق عليه السلام نقل شده كه امير المؤمنين على عليه السلام مىنشست همچون نشستن بندگان و همانند بندگان مىخورد و به مردم نان گندم و آبگوشت مىخورانيد ، و چون خود به منزل برمىگشت ، نان جو با روغن زيتون مىخورد ، يا نان و سركه . لباس كرباسى سنبلانى مىخريد و بهترين لباس را بغلامش قنبر مى دادند و خود پستتر لباس را مىپوشيد . و چون آستين از انگشتان و دامن از روى پا بلندتر بود آن را كوتاه مىكرد و هيچ دو امرى در زندگىاش پيش نمىآمد ، مگر آن را كه بيشتر مورد رضاى خداوند جل جلاله و مشكلتر و خستهكنندهتر بود مى گرفت . هيچ مشكلى براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم پيش نمىآمد جز اينكه پذيراى آن مشكل بود و براى تحمل آن پيشگام مىشدند ، بيش از پنجاه سال در زندگىاش آجرى بر روى آجرى ننهاد ، و نه خشتى روى خشتى . نه نقرهاى به ارث نهاد و نه طلائى ، جز هفتصد درهم كه از هدايا زياد آمده بود كه ميخواست بوسيله آن خادمى براى منزل بخرد . چنان عمل مىكرد كه گويا بهشت و دوزخ را مىبيند . هزار بنده در راه خدا از مال شخصى ، كه به كدّ يمين و عرق جبين فراهم آورده بودند ، خريدند و آزاد كردند و نيز امام سجاد عليه السلام آنقدر در اطاعت و عبادت خدا كوشيد كه احدى بعد از او به آن كمال نرسيد . فرزندش امام محمد باقر عليه السلام بر او وارد شدند ، ديدند رنگش از شبزندهدارى و گرسنگى زرد شده است و چشمانش از بسيارى گريه فرو رفته ، پيشانيش چون زانوى شتر پينه بسته ، نوك دماغش از تلاقى با زمين در سجده خراشيده شده است ، پاها و ساقهايش از بس نماز خوانده ورم كرده است . امام محمد باقر عليه السلام مىگويند : از ديدن وضع حال پدرم چنان شدم كه خوددار نبودم ، دلم بحالش سوخت ، گريستم . در انديشه فرو رفتم . پدرم متوجه من شد ، بعد از آنكه مدتى از ورود من گذشته بود ، خطاب به