اللّه فرض على ائمّهء العدل ان يقدّروا انفسهم بضعفهء الناس كيلا يتبيّغ بالفقير فقره ) « 1 » واى بر تو ( چه نادانى چه مقايسه بىجائى . چه خود را بزرگ و مقام و موقعيت مرا ناديده گرفتهاى ) آخر من چون تو ( نسبت به اسلام و مسلمين بىمسئوليت ، يا كممسئوليت ) نيستم ، همانا خداوند به پيشوايان حق و عدالت واجب كرده آنچنان زندگى را در حدى پائين و فقيرانه بر خود تنگ بگيرند كه آن نوع زندگى كردن ، براى فقيرترين مردم ممكن باشد ، تا بينوائى بينوا ( با ديدن زندگى مرفه و سطح بالاى پيشوا ، از يك طرف ، و فقركشنده خودش از طرف ديگر ) او را به ظلم و ستمگرى و دزدى وادار نكند « 2 » ( و براى خود عذر موجه به منظور ستمگرى بدست نياورد ، كه فرداى قيامت بگويد : خداوندا من در زمان حكومت على زندگى مىكردم در حالى كه خودش از زندگى مرفه در عاليترين سطح ممكن برخوردار بود ، من گرسنه بودم پس من هم به منظور اطاق حقم دست به ظلم زدم ) .
هشدار به ابن عباس
و از نامهء آن حضرت به عبد اللّه عباس است كه مرقوم داشتند : اما بعد همانا گاهى مرد را درك آنچه ازش فوت نشده مسرور مىكند و فوت آنچه نتوانسته بدركش توفيق يابد غمگين مىكند . پس خوشحالى تو بايد بدانچه باشد كه در رابطه با صلاحيت آخرتت بدان نائل شدهاى ، و تاسف تو بر آنچه باشد كه در رابطه با آخرتت فوت شده است ، و به آنچه از دنيا بر آن دست يافتهاى زياد خوشحال مباش و آنچه از دنياى تو فوت شده ، بدان تأسف مخور و جزع مكن و بايد همتت در آن چيزى باشد
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه خطبه 200 .
( 2 ) - خطبه 200 نهج البلاغه .