تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
دادم كه اولش را ( ديگران با انحراف از اسلام دادند ) و به شما تفهيم كنم كه اين دنياى شما در نزد من از عطسه يك « بز » بىبهاتر است . و از جمله خبر ضرار بن ضمره ضبابى است كه گفت : خدا را گواه مىگيرم كه على را در بعض مواقع ديدم در آخرين ساعات شبها كه انسان را از پا درمىآورد ، در محراب عبادتش قائم الليل بود و محاسن خود را با دست گرفته بود چنان التماس بدرگاه خداوند جل جلاله مىكرد و چنان مىگريست ، گريه الم رسيده و آن حضرت خطاب به دنيا مىگفت : « يا دنيا ، يا دنيا ، اليك عنّى ابى تعرضت ؟ ! ! ام الىّ تشوّقت ؟ لاحان حينك هيهات ! غرّى غيرى ، لا حاجهء لى فيك ، قد طلّقتك ثلاثه لارجعهء لى فيها ، فعيشك قصير و خطرك يسيروا و ملكك حقير . آه من قلّهء الزّاد و طول الطريق و بعد السّفر و عظيم المورد « 1 » . . . » اى دنيا ، اى دنيا ، از من دور شو . آيا معترض من مىشوى ، و مرا براى پذيرش خودت تشويق مىكنى ؟ نه زمان زمان تو نيست ( كه بتوانى مرا در خود هضم كنى ؟ » چه بعيد است ؟ ! ! غير مرا بفريب براى من حاجتى در تو نيست . من تو را سه‌طلاقه كردم ، ديگر رجوعى در كار آن نيست . عيش و زندگى در تو كوتاه و خطرت زودرس و اميد به تو ناچيز است . آه ، از كمى توشه و طول راه و دورى سفر و بزرگى گردنه‌هاى پرخوف و خطر و ناهموارى جايگاه . و از جمله نامه‌اش به عثمان ابن حنيف انصارى ، كه استاندار آن حضرت در بصره بود و به آن حضرت خبر رسيده بود كه : او به وليمه قويم دعوت شده كه اهل وليمه و خوشگذرانى بودند و او اين دعوت را پذيرفته بود ، چنين مرقوم داشته بودند : « به من خبر رسيده كه مردى از جوانان اهل بصره تو را به خوان وليمه‌اى دعوت كرده و تو
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه حكمت 74 .