يكى از همراهان بنام جويريه مسهر عبدى گفت : گروهى از مردم آنجا نماز خواندند و قريب يكصد نفر از سواران حضرت امير عليه السلام نيز به پيروى از آنان نماز گذاردند و ما راه را طى مىكرديم تا از سرزمين بابل خارج شديم در حالى كه آفتاب غروب كرده بود . حضرت امير پياده شد به من فرمود . براى وضو آب بياور . من آب آوردم . وضو ساخت و فرمودند : اى جويريه براى نماز عصر اذان بگو . من در باطن خود گفتم : چگونه نماز عصر ؟ و حال آنكه آفتاب غروب شده است ؟ ! اذان گفتم . به من فرمود : اقامه بگو . من اقامه گفتم . ناگاه ديدم در حالى كه مشغول گفتن اقامه بودم حضرت امير عليه السلام لبهاى خود را حركت مىدهد و همزمان خورشيد ظاهر شد .
ما پشت سر آن حضرت نماز خوانديم و چون از نماز فارغ گشتيم ، خورشيد بالفور غروب شد . گويا چراغى بود كه در طشت آبى افتاد و ستارگان همزمان ظاهر شدند .
حضرت امير متوجه من شد و فرمودند : اذان مغرب بگو ( يا ضعيف اليقين ) اى سست ايمان .
موفق با سند از مجاهد نقل كرده كه گفت : براى ابن عباس گفته شد در شأن على چه مىگوئى ؟ گفت : به خدا قسم او دومين از ثقلين است به شهادتين از ديگران سبقت گرفت و بسوى دو قبله نماز گذارد و دوبار با رسول خدا بيعت كرد و او پدر حسن و حسين عليهما السلام است خورشيد دو مرتبه براى او بازگشت .
جايگاهش در امت اسلامى همانند جايگاه ذو القرنين است و او مولاى من و مولاى ثقلين ( جن و انس ) است .
ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي ) — صفحة 372
مساهمون: القندوزي
ص٣٧٢