باب چهل و هشتم در بالا بردن رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم على عليه السلام را بر بام كعبه
على عليه السلام پا بر دوش صدر كائنات نهاد ! !
در جمع الفوائد است كه على عليه السلام فرمودند : « در معيت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم حركت كرديم تا به كعبه رسيديم . به من فرمودند : بنشين . من نشستم . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم پا بر دوش من نهاد و بالا رفت . چون در من احساس ضعف كردند : ( زيرا حمل اصل و عصاره آفرينش بر من مشكل بود ) پائين آمدند و خود نشست و به من فرمودند : « بر شانهء من بالا برو » . « من بالا رفتم و بر فراز ديوار كعبه بالايم برد چنان يافتم كه مرا تا فراسوى افق آسمان عروج داده است ( زيرا پا به شانهء عصارهء تماميت كائنات نهاده بودم » تا بر فراز بيت بالا رفتم . در آنجا تمثالهاى زرد ( طلائى ) و مسين بود ، من از سمت راست و چپ و پيش او و پشت سر آن حضرت احساس افتادن مىكردم ( چه آنكه پا نهادن بر دوش سرحلقهء كائنات و عصارت تماميت كمالات عالم امكان جرات و شهامت غير قابل تصور و توصيف مىخواهد ) و بالاخره توانستم بر دوش آن حضرت آرامش يابم » . به من فرمودند : « اين ( تبر ) را بگير » . آن را گرفتم . فرمودند : « بتها را بشكن » . شكستم ، همچنانكه شيشهها را ( شكستم ) . سپس پائين آمدم در معيت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم با سرعت مىرفتيم تا به خانههاى چوبى رسيديم و احدى از مردم مكه را نديديم » .
اين روايت را احمد و بزاز و موصلى نيز نقل كردهاند .