استخوانى است كه در اين موضع است و كوچك افتاده و به دو انكفات و انطحاح « 1 » حاصل مىشود .
مشط :
« 2 » مراد به مشط محلّى است كه ميان رسغ و انامل باشد ، و آن « 3 » چهار استخوان است كه مقعّر ايشان قريب به باطن واقع « 4 » است و هر يكى از ايشان دو مفصل دارند ، يعنى زايدهاى از هريك در مىرود در نقرهاى « 5 » از رسغ .
اصابع :
پنجاند . هريك مركّب از سه عظم كه آن را سلاميات خوانند و بعضى با بعضى متّصلاند « 6 » اتّصال مفصلى « 7 » به زايدهاى كه در مىآيد از يكى و در مىرود در ديگرى و در ميان مفصل ايشان استخوانى چند هست كه مواضع خاليه بدان « 8 » پر مىشود و آن را سمسمانيّات « 9 » خوانند ، و به غير از ابهام كه متّصل به « 10 » رسغ است ، اصابع ديگر متّصل به
هامش
( 1 ) . انكفات : انقباض ؛ انطحاح : انبساط . ( لغتنامه ) ؛ در تمام نسخ به صورت « انكباب و انطباخ » نوشته شده بود كه اينجا بدان معنى غلط مىنمود ؛ لذا به قياس اصلاح نموديم .
( 2 ) . ش ( زير سطر ) : + يعنى پشت دست ؛ اصطلاح علمى آن« metracarpe »است . ( ر . ك :
كالبدشكافى ، ص 70 ) .
( 3 ) . ل : از .
( 4 ) . ط : + افتاده .
( 5 ) . ش : مفصل .
( 6 ) . ش : مفصل .
( 7 ) . ل ، ط : + به .
( 8 ) . ج : آنان ؛ ش : به آن .
( 9 ) . سمسمانيّات : استخوانهاى كنجدى يا« Dssesamoides »مىباشد كه استخوانهاى كوتاه و ريزى است كه جلوى مفصلهاى كف دستى بند انگشتى قرار دارد . دو تاى آنها كه ثابت است جلوى مفصل كف دستى بندانگشتى شست واقعاند ؛ يكى داخلى كه مدوّر است و ديگرى خارجى كه عرضا كشيده مىباشد . ( كالبد شكافى ، ص 71 ) .
( 10 ) . س ، ن ، ل : - به .