تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح الأبدان ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
قوى از جانبين ، و مقدّم ايشان محكم است بر صغوه « 1 » كه آن عظمى است غضروفى مستدير الشّكل و در او نقره‌اى هست كه در مىرود در او « 2 » آنچه بيرون آمده است از عظم فخذ .

عقب :

« 3 » استخوانى است بزرگ صلب « 4 » مستدير الشّكل از طرف خلف و از جانبين ؛ امّا جانب وحشىّ او طويل افتاده است « 5 » و مايل به باريكى است ، و از شيب ، عريض افتاده و املس « 6 » ؛ و بنابراين « 7 » است كه چون ناظر نظر مىكند « 8 » گوييا مثلّثى است مايل به استطالت كه باريك مىشود جزوى از او بعد از جزوى تا منتهى مىشود به وحشىّ ؛ و او را دو زايده هست نزديك اخمص « 9 » و نقره‌اى در جانب وحشىّ دارد و دو نقره « 10 » از طرف « 11 » بالا .

و كعب :

« 12 » استخوانى است موضوع « 13 » بر بالاى عقب « 14 » و زير ساق كه
هامش
( 1 ) . صغوه : « صغو » در لغت به معناى ميل كردن به جانبى است ( ر ك : لغتنامه ) و در اصطلاح استخوانى است غضروفى گرد در زانو كه زوايد استخوان ران در آن فرو مىرود ، كه همان كشكك يا« Patella »است . ( ر ك : استخوان‌شناسى ، دكتر بهرام الهى ، ص 89 ) . ( 2 ) . ن : - او . ( 3 ) . عقب : استخوان پاشنه يا« Calcaneus »مىباشد . ( 4 ) . ج ، ل ، ش : + و . ( 5 ) . ج ، ل ، ش ، ط : - است . ( 6 ) . املس : درشت پشت ، هموار ، نرم . ( لغتنامه ) . ( 7 ) . ط : بنا بر آنكه . ( 8 ) . ج ، ل : - مىكند ؛ ش : + نظر . ( 9 ) . ش ( زير سطر ) : + گوى پا ؛ اخمص : باريكى كف پا كه به زمين نرسد . ( لغتنامه ) -Metatarsus. ( 10 ) . ط : نقره‌اى . ( 11 ) . ن : جانب . ( 12 ) . كعب : استخوان قاپ يا بجل يا« Astragale »كه در بالاى استخوان پاشنه واقع شده و بالاترين استخوان مچ پا است . ( ر ك : استخوان‌شناسى ، دكتر كيهانى ، ص 90 ) . ( 13 ) . ن : - موضوع . ( 14 ) . ش : - استخوانى است موضوع بر بالاى عقب .