مىشود و اين را حاجز گويند و صاحب كامل او را عين الكتف « 1 » خواند ، بنا بر آنكه قايم مقام عين افتاده . همچنانكه به چشم آنچه از قدّام « 2 » واقع مىشود دفع مىكند ، آنچه وارد مىشود به صدر از جانب خلف او دفع مىكند ؛ و از فايدهء كتف يكى آن است كه عظم عضد به صدر ملتصق نگردد و ضرر به اعضاى شريفه وصول نيابد و ديگر آنكه به نسبت با اعضايى كه محصور است در صدر از خلف حافظ باشد ، همچنانكه ترقوه از قدّام ؛ و ديگر آنكه تا سطح ظهر به واسطهء او مساوى باشد كه اگر او نباشد موضع پشت « 3 » گوى باشد .
دست :
مركّب از ساعد « 4 » و عضد ؛ و ساعد مركّب است از دو عظم كه آن را زند اعلى و زند اسفل « 5 » گويند و با يكديگر متلاصقاند و اتّصال ايشان در طول است ؛ و زند اعلى ميان او باريك افتاده و طرفين او غليظ و طولانى و مايل به استداره و « 6 » از جانب وحشىّ « 7 » التوا دارد ، و زند اسفل « 8 » غليظتر افتاده و در او هيچ التوا نيست و چون ضرورى است كه
هامش
( 1 ) . ابن سينا اين زايده را « عير الكتف » ( ميزانيه ، عيار شانه ) مىنامد . ( ر ك : قانون ، ج 1 ، ص 74 ) ؛ عين الكتف ، امروزه ، زايدهء غرابى يا« coracoid »ناميده مىشود . ( ر ك :
استخوانشناسى ، دكتر كيهانى ، ص 12 ) .
( 2 ) . ش : اقدام ؛ قدّام ( قدّام ) : پيش ، خلاف وراء . ( لغتنامه ) .
( 3 ) . ط : ظهر .
( 4 ) . ج : صاعد .
( 5 ) . زند اعلى -Radius؛ زند اسفل -Cubitus. ( ر ك : كالبدشكافى ، تشريح عملى دست و پا ، ص 50 ) .
( 6 ) . ط : - و .
( 7 ) . وحشىّ : بيرونى ؛ انسىّ : درونى .
( 8 ) . ط : اعلى .