رسغ كف « 1 » :
هفت استخوانند در دو صفّ نهاده و مراد به آن محلّى است كه ميان ساعد و مشط بود مصمت ، مختلف الاشكال ، متلاصق به هم ، يعنى به هم پيوسته « 2 » ؛ صفّ اوّل نزديك ساعد است و آن سه استخوان است « 3 » مجتمع الرّؤس از جهت اتّصال به ساعد ؛ و صفّ دوم نزديك مشط است و آن چهار استخوانند كه اطراف ايشان نزديك مشط باشد و ميل به گو دارد و لا حق ايشان مىشود « 4 » عظمى كه حايل مىگردد « 5 » به استخوانى كه نزديك خنصر « 6 » واقع است « 7 » از صفّ اوّل ؛ « 8 » و او را با ساعد دو مفصل هست : يكى حايل مىشود از در رفتن طرف مجتمع ايشان در نقرهء زندين و اين مفصلى است كبير سلس كه منبسط و منقبض مىگردد ؛ و مفصل دوم ملتئم مىشود از رفتن شاخصهء مذكوره در نقرهاى كه در « 9 »
هامش
( 1 ) . رسغ كف : خردهء دست ، اصطلاح علمى آن« Carpe »است . ابن سينا نيز مچ را داراى هفت استخوان مىداند ( ر ك : قانون ، ج 1 ، ص 77 ) . امّا سيّد اسماعيل جرجانى مچ يا خردهء دست را متشكّل از هشت استخوان مىداند ( ر ك : اغراض الطّبيّة ، ص 66 ) و اين چيزى است كه در تشريح امروزى نيز ثابت شده است . مچ دست داراى هشت استخوان است كه در دو رديف فوقانى ( شامل : ناوى ، هلالى ، هرمى و نخودى ) و تحتانى ( شامل : ذوزنقه ، شبه ذوزنقه ، استخوان بزرگ و استخوان چنگكى ) مىباشد . ( ر ك : كالبدشكافى ، ص 67 - 69 ) . گويا در تشريح سنّتى ، استخوان نخودى در رديف فوقانى كه با سطح قدامى هرمى مفصل مىشود ، هر دو يك استخوان شمرده مىشد .
( 2 ) . ج ، ل ، ش : + است .
( 3 ) . ج ، ل ، ش : - است .
( 4 ) . ط : مىگردد .
( 5 ) . ط : مىشود .
( 6 ) . خنصر : انگشت كوچك .
( 7 ) . س : شده .
( 8 ) . همان استخوان هرمى يا« PyramidaL »است كه با استخوان نخودى مفصل مىشود . ( ر ك : كالبدشكافى ، ص 68 ) .
( 9 ) . ط : - در .