تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح الأبدان ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
طرفين « 1 » : هفت از ايشان متّصل است به قصّ « 2 » از هر طرف و او را اضلاع صدر « 3 » خوانند و طولانى افتاده تا مدد احشايى كند كه در جوف اوست و اين هفت اضلاع از پيش به استخوان سينه « 4 » متّصل‌اند « 5 » و از طرف خلف به هفت فقره از صلب ؛ « 6 » و ده ديگر اضلاع خلف و زور خوانند و سر ايشان متّصل است به غضاريف و بر پنج فقرهء باقيه « 7 » از فقرات پشت ؛ و بعضى برآنند كه در مرد و زن در اضلاع خلف و زور تفاوتى هست و اصحّ آن است كه مساوىاند ؛ « 8 » و اضلاع ، عظامىاند قوسى كه نگاه مىدارند آنچه او بر ايشان محيط مىگردد .

قصّ :

مؤلّف است از هفت استخوان غضروفى كه برايشان متّصل مىشود هفت اضلاع از پيش - چنان كه گفته شد « 9 » - و اوّل سمين « 10 » بر او محيط شده و بعد از آن لحم ، به خلاف ديگر « 11 » عظام ؛ و پيوسته به آخر او « 12 » غضروفى عريض مايل به استداره كه آن را خنجرى « 13 » گويند ، جهت
هامش
( 1 ) . ش ، ل ، ج : + و . ( 2 ) . ل : + استخوان سينه . ( 3 ) . اضلاع صدر -Costae. ( آناتومى تنه ، ص 2 ) . ( 4 ) . استخوان سينه -Sternum. ( آناتومى تنه ، ص 2 ) . ( 5 ) . ش : است . ( 6 ) . صلب : استخوان پشت . ( لغتنامه ) . ( 7 ) . س : بافته ؛ ط : يافته . ( 8 ) . ش : در . ( 9 ) . س : - شد . ( 10 ) . سمين : چيزى باشد سپيد مشابه به شحم كه در گوشت حيوان فربه پيدا آيد ؛ به هندى رواج گويند . ( غياث اللغات ) سمين جزو بافتهاى پوششى به شمار مىآيد كه آن را« Endothelium »نامند . ( ر ك : آموزش اصطلاحات پزشكى ، ص 99 ) . ( 11 ) . ش : + و . ( 12 ) . ج ، ل ، ش : به اضلاع و . ( 13 ) . ل ، ش : حنجرى .
تشريح الأبدان ( فارسي ) — صفحة 78 | منصور بن محمد ابن الياس الشيرازي / يوسف بيگ باباپور