يعنى به يكديگر متّصل گردد « 1 » تا سبب استحكام شود ؛ و اين زوايد « 2 » در بعضى چهار باشد و در بعضى شش و در بعضى هشت و او را شواخص خوانند « 3 » ؛ و به غير از اين ، او را زوايد ديگر هست جهت حفظ آنچه به خلف افتاده « 4 » ، او را « 5 » شوك و سناسن « 6 » خوانند ؛ و آنچه در طرفين واقع است اجنحه « 7 » ، و اين يا مضاعف باشد يا غير مضاعف و فقرهء اولى « 8 » خالى است از سناسن و اجنحه ؛ و در فقرات « 9 » سوراخى ديگر هست « 10 » كه عصب از او بيرون مىآيد و عروق در مىرود در او ؛ و هريك از فقرات صدرى سنسنه و جناحان دارند ، الّا فقرهء دوازدهم كه او از اجنحه خالى
هامش
( 1 ) . ج ، ل ، ش : + به هم .
( 2 ) . ط : - اين زوايد ؛ اين زوايد موسوم به« Apophyse »است .
( 3 ) . ش : گويند .
. شش : زواينه .
( 4 ) . ط : + است .
( 5 ) . ج ، ل ، ش : - او را .
( 6 ) . ش : سناس ؛ سناسن : جمع « سنسنة » است ، و آن سر استخوان پهلو از سوى پشت است ( مهذّب الاسماء ) زايدهء شوكى يا سنسنه ، همان زايدهء خارى يا« SpinouSprocess »است كه از قسمت خلفى مهرهها برآمده است . ( ر ك : استخوانشناسى ، دكتر بهرام الهى ، ص 135 ) .
( 7 ) . اجنحه : يا زايدهء عرضى مهرهها كه از طرفين هر مهره برآمده است و موسوم به« Apophyses transverses »مىباشد . ( ر ك : استخوانشناسى ، دكتر كيهانى ، ص 113 ) .
( 8 ) . فقرهء اولى : اوّلين مهرهء گردنى است كه اطلس( Atlas )نام دارد . خلاف آنچه منصورى گفته ، زايدههاى عرضى ( اجنحهء ) اطلس ( فقرهء اولى ) نسبتا بزرگتر از مهرههاى ديگر است ، امّا زايدهء خارى ( سنسنهء ) آن كوچكتر از بقيه است . ( ر ك : استخوانشناسى ، دكتر بهرام الهى ، ص 125 ) .
( 9 ) . ط : + غير آن .
( 10 ) . همان سوراخى است كه در دو طرف مهره در تحت زوايد عرضى واقع است و موسوم به« Foramen transverium »مىباشد كه از درون آن ، شريان و رتبرال و وريدهايش و عصبهاى سمپاتيك عبور مىكند . ( ر ك : استخوانشناسى ، دكتر بهرام الهى ، ص 132 ) .