و وجهى « 1 » ديگر آنكه اعضا يا رئيس بود « 2 » يا خادم يا مرئوس ، يا نه رئيس و نه مرئوس و نه خادم ؛ زيرا كه اگر مبدأ قوّتى است كه محتاج إليه است در بقاى شخص يا نوع « 3 » ، آن را رئيس خوانند و رئيس به حسب بقاى شخص سه است : قلب و دماغ و كبد ، كه شخص بىاين سه [ در ] « 4 » مدّت حيات باقى نمىتواند بود « 5 » ؛ يا به حسب نوع و آنچنان باشد كه اين هر سه باشد با انثيان « 6 » كه توليد منى از اوست ؛ و اگر متمّم فعل رئيس است او را خادم گويند و خادم يا مهيّى « 7 » باشد « 8 » ، چون ريه به نسبت با قلب ، و معده به نسبت « 9 » با كبد كه از اوّل ترويح حاصل مىشود و از آخر ، امداد ؛ يا مؤدّى ، چون شرايين قلب را كه به واسطهء او روح در بدن منتشر مىگردد ، و آورده كبد را كه خونى « 10 » كه جگر تحصيل كرده « 11 » آورده بر اعضا تقسيم مىكند ، و اعصاب دماغ را كه قوّت حسّ و حركت در اعضا به واسطهء اوست ، و احليل « 12 » انثيان را « 13 » كه منى از آنجا به محلّ زرع
هامش
( 1 ) . ل ، ش : وجه .
( 2 ) . ط : باشد .
( 3 ) . ش : انواع .
( 4 ) . به قياس افزوده شد .
( 5 ) . ط : + و .
( 6 ) . انثيان : هر دو خايه ، بيضتين ؛ به صورت « انثيين » نيز استعمال شده ؛ اصطلاح علمى آن« Testicle Testis »است . ( آموزش اصطلاحات پزشكى ، ص 447 ) .
( 7 ) . ش : مهى ؛ مهيّى : آمادهكننده .
( 8 ) . ج ، ل ، ط : بود .
( 9 ) . ش : + به واسطهء هوا .
( 10 ) . ط : چون خون .
( 11 ) . ش : + و .
( 12 ) . احليل : سوراخ قضيب ؛ اصطلاح علمى آن« Urethra »است كه به معناى پيشابراه ، مجرايى كه به طول 8 اينچ كه از مثانه تا سوراخ خارجى آلت تناسلى امتداد دارد . ( آموزش اصطلاحات پزشكى ، ص 449 ) .
( 13 ) . ش : - را .