ممضوغ « 1 » ممدّ فم است و حسّ ذوق و تكلّم به دو حاصل مىشود .
لب :
مخلوق است از عصب و لحم و عضل و شريان و وريد ؛ و فايدهء او ستر دهن است و حفظ ممضوغ « 2 » و حبس لعاب و اعانت بر تكلّم .
مرى « 3 » :
مركب است از لحم و غشا ؛ و دو طبقه است و مجوّف است « 4 » و مدخل طعام و شراب است و متّصل به نهايت فم و بدايت معده است و چون برابر عظم خنجرى رسد فراختر گردد و آن را فم معده گويند و حسّ او به غايت بود .
معده « 5 » :
دو طبقه است . داخل آن عصبانى جهت حسّ « 6 » و خارج آن لحمانى جهت مدد هضم و تكوّن « 7 » حرارت ؛ و از فم معده به تدريج فراختر مىشود تا به نهايت « 8 » آنكه نزديك ناف است و بر شكل كدويى باشد و غذا در او مستحيل به كيلوس شود .
هامش
( 1 ) . ممضوغ : خاييده شده . ( لغتنامه ) .
( 2 ) . ش : مصنوع .
( 3 ) . مرى : اصل اين كلمه « مرىء » است و آن مجراى غذا و شراب است براى معده و در عقب ناى جاى دارد . ( مفاتيح العلوم ، 150 ) ؛ مرى -Esophagus.
( 4 ) . ش : - و مجوّف است .
( 5 ) . معده :( Gastro )به سه قسمت تقسيم مىشود : غار معده يا( Fundus )قسمت مدوّر بالاى سوراخ مرى ، جسم معده يا( Body )قسمت وسط ، ويپلور( Pylorus )انتهاى تحتانى كوچك . ( آموزش اصطلاحات پزشكى ، ص 391 ) .
( 6 ) . ش : - جهت حسّ .
( 7 ) . ج ، ل : مكون ؛ ش : سكون .
( 8 ) . ل : تا به نهايت .