حنجره « 1 » :
عضوى است غضروفى « 2 » كه آن « 3 » آلت « 4 » اتمام صوت و حصين نفس بود و او مركّب است از سه غضروف « 5 » : يكى از طرف قدام كه آن را درقى و ترسى گويند و دو ديگر از طرف خلف كه مايل به « 6 » مرى است و اين دو كوچكتراند ؛ يكى را نام نيست و يكى را مكبّى « 7 » خوانند ، بنا بر آنكه در حالت بلع به او مىافتد تا چيزى در قصبهء ريه نرود و انفتاح و انفلاق حنجره به دو حاصل مىشود ؛ و در جوف حنجره جسمى است شبيه به لسان مزمار كه انضمام « 8 » و انفتاح پذيرد و صوت بدان حاصل شود « 9 » .
لهات « 10 » :
عضوى است لحمى صنوبرى شكل و از بالاى حنجره آويخته
هامش
( 1 ) . ج ، ل ، ش ، ن : و آن عضوى غضروفى است .
( 2 ) . ج ، ل ، ش ، ن : و آن عضوى غضروفى است .
( 3 ) . س ، ن ، ط ، ل : - آن .
( 4 ) . ش : آلات .
( 5 ) . حنجره : يا( Laryngs )از نه غضروف ساخته شده كه سه تا از بزرگترين آنها عبارتند از غضروف تيروئيد ، غضروف اپيگلوت و غضروف انگشترى كه تمام آنها ساختمانهاى مجزايى هستند . سه غضروف فرعى طرجهاى( Arytenoid )، شاخكى( Comiculate )و ميخى شكل( Cuneiform )جفت هستند . ( آموزش اصطلاحات پزشكى ، صص 350 - 351 ) .
( 6 ) . به قياس افزوده شد .
( 7 ) . ش : منكى ؛ ط : بكتى ؛ مكبّى : غضروف دوم از غضروفهاى حنجره و آن يكى از سه غضروف حنجره است چون مكبّه كه بر سر چيزى نهند ، بدين سبب او را مكبّى گويند .
( لغتنامه )
( 8 ) . ن : - انفتاح و انفلاق حنجره . . . انضمام و .
( 9 ) . ن : نبود .
( 10 ) . لهات : يا( Luette )؛ گوشتى است كه زير حنجره آويخته است و آن را به گرگان ملازه گويند و از منفعتهاى آن يكى آن است كه او تصرّف حنجره را كه در آواز كند بر وجه خويش -