قولنج « 1 » بسيار در او پيدا شود ؛ و ششم را معاى مستقيم « 2 » خوانند ، بنا بر آنكه در او كجى « 3 » نيست و راست افتاده و آخر همه اوست و به مقعد متّصل است .
امعا از آن جهت پيچيده است تا غذا در او بماند و زود نگذرد و محتاج به غذاى مجدّد نباشد ، و نيز زود محتاج به براز « 4 » نباشد ؛ و امعا دو طبقه آفريده شده « 5 » : طبقهاى به عرض و طبقهاى به طول ، و در اين دو منفعت هست : يكى آنكه تا از قبول آفات دور باشد ، چنانچه در قروح امعا مشاهده مىرود كه از طبقهء خارجى بسيار دفع مىشود و داخل او به سلامت است ؛ و منفعت ثانيه آنكه احتياج تمام به شدّت « 6 » قوّت دافعه هست كه دفع براز به دو است ؛ بنابراين ليفات او به عرض افتاده باشد ، چرا كه ليفى كه به عرض افتاده باشد « 7 » جهت دفع است و آنچه به طول افتاده « 8 » جهت جذب ؛ و امعاى سفلى فراختر از امعاى عليا آفريده شده تا ثفل بسيار در او جمع شود « 9 » و هر زمان احتياج « 10 » به دفع نباشد ؛ و بنا بر آن است كه مثانه « 11 » نيز وسيع آفريده شده كه اگر چنين نبودى لحظهبهلحظه به دفع
هامش
( 1 ) . قولنج : آپانديس .
( 2 ) . در عرف عام آخر اين روده را سره ( - اندرون بن ) مىنامند . ( مفاتيح العلوم ، ص 151 ) .
( 3 ) . ط : سمحى .
( 4 ) . براز : كنايه از فضولات غذا ، يعنى مدفوع است .
( 5 ) . ط : + است .
( 6 ) . ش ، ن : نا شده .
( 7 ) . ج ، ش : - چراكه ليفى كه به عرض افتاده باشد .
( 8 ) . س ، ط ، ج ، ش ، ل : - افتاده .
( 9 ) . ن : نشود .
( 10 ) . ش : محتاج .
( 11 ) . ط : نيز مثانه را .