يكى كتفى كه آن را قيفال « 1 » گويند كه در اصل كيفال بوده و مستعرب « 2 » است و گويند اسم ملكى بوده است در هند و بعضى گويند اسم نهر است و اين قول به صواب اقرب است و بعضى گويند باسيلق اينچنين است ؛ و يكى ديگر را ابطى گويند « 3 » . امّا كتفى هرگاه كه برسد « 4 » به عضد ، متفرّع « 5 » مىشود از او شعب بسيار از « 6 » صغار كه متفرّق مىشوند در اجزاى ظاهر از عصب و هرگاه كه مىرسد به مفصل عضد منقسم مىشود به سه قسم :
قسم اوّل حبل الذراع « 7 » بود و او ممتدّ مىگردد بر ظاهر زند اعلى بعد از آن از جانب وحشىّ ميل مىكند بر ناحيهء زند اسفل و متفرّق مىشود در اسافل وحشىّ از رسغ ؛ و ثانى از اقسام ثلاثه متوّجه مىگردد بر معطف مرفق در ظاهر « 8 » ساعد و مخالط جزوى مىشود از ابطى يعنى « 9 » با كتفى ملاصق « 10 » يكديگر مىگردند و آن را اكحل « 11 » گويند ؛ و قسم ثالث از اقسام
هامش
( 1 ) . قيفال ( رگ هفت اندام ) : اين رگ در محل مرفق در جانب وحشىّ ( - برونى ) آشكار است .
( مفاتيح العلوم ، ص 149 ) ؛ اصطلاح علمى آن« Veine cephalique »مىباشد .
( 2 ) . ج : مشعرب .
( 3 ) . وريد ابطى ( زير بغلى ) ؛ موسوم به« Axillary V . »، در اندام فوقانى قرار دارد . در حاشيه تحتانى عضلهء دندانهاى بزرگ از اتّصال وريد باسليق ( بازيليك ) و وريد بازويى به وجود آمده و در حاشيهء طرفى اولين دنده وريد تحت ترقوهاى را مىسازد .
( 4 ) . ط : مىرسد .
( 5 ) . ج ، ط : متفرّق .
( 6 ) . س ، ش ، ن ، ط ، ل : - از .
( 7 ) . س ، ط ، ن : حبل الزراع ؛ حبل الذّراع : رگى است در روى بازو كه از شعبههاى قيفال است .
( مفاتيح العلوم ، ص 149 ) .
( 8 ) . ش : - ظاهر .
( 9 ) . ج ، ل ، ط : + ابطى و .
( 10 ) . ج ، ش ، ط : + و مخالط .
( 11 ) . اكحل ( رگ تن ) : اين رگ ميان باسليق و قيفال جاى دارد . اكحل اسم عربى است . ( مفاتيح -