ناشى مىشود از زوج ثانى سه اوردهء محسوسه : يكى عرقى است كه مىگردد در شانه تا به آخر دست و او را وريد كتفى گويند ، و از اوردهء ثلاثهء محسوسه از طرف شانه ظاهر مىشود يكى بر سر كتف و يكى بر سر بازو و بعد از آنكه با يكديگر ملحق شدند ، منقسم مىشوند به دو قسم : قسمى از آن در مىرود در ظاهر يد و متفرّع « 1 » مىشود از او شعب صغار و اين شعب صغار « 2 » متفرّق مىشود در فكّ اعلى و شعبى چند ديگر كه صغر ايشان در آن مرتبه نيست متفرّق مىشوند « 3 » در فكّ اسفل و مجتمع مىشود از هر دو صفّين شعبى چند كه متفرّق مىشوند در حوالى لسان « 4 » و ظاهر عضلى كه موضوع است در آن ؛ و دوم به خارج و پراكنده مىشود در مواضعى كه نزديك هر دو گوش و سر افتاده است « 5 » ؛ امّا آنچه غاير است او ملازم مرى است و منشعب مىشود از او شعبهاى چند كه مخالط شعبهء ظاهر است و متفرّق مىشود « 6 » در مرى و حنجره و عضل غايره و باقى در مىروند تا منتهاى درز لامى و متفرّع مىشود از او فروعى « 7 » چند كه آن فروع در مىروند به فقرهء اولى و ثانيه ، و عروق شعرى يعنى رگى چند باريك چون موى « 8 » و فروعى چند ديگر هم از او كه مىآيند به غشايى كه محالّ « 9 » قحف « 10 » است ، يعنى گرد او در آمده و به جمجمه مىرسد و در
هامش
( 1 ) . ش : متفرق .
( 2 ) . ن : - و اين شعب صغار .
( 3 ) . س ، ن ، ج ، ش ، ل : - مىشوند .
( 4 ) . ن : ايشان .
( 5 ) . ل : - است .
( 6 ) . ش : - در حوالى لسان و ظاهر . . . مىشود .
( 7 ) . س : فرعى .
( 8 ) . ش : مرى .
( 9 ) . ج ، ل ، ش : محل .
( 10 ) . قحف : واقع است در طاق و طرفين جمجمه و آن را دو سطح و چهار كنار و چهار زاويه است . ( جواهر التّشريح ، ص 64 ) اصطلاح علمى آن در طب امروزى ،« Suture Iambdoide »مىباشد .