آنجا چيزى كه نزديك اوست ، و بعد از آن عرقى عظيم هست كه به جانب كليهء يسرى ؛ مىآيد و منقسم مىگردد به شظاياى دقاق ، يعنى رگى چند باريك در ليفات كليهء يسرى و آنچه قريب « 13 » به وى است و بعد از آن دو عرق هست بزرگ طالع كه ايشان را طالعان « 14 » خوانند « 15 » كه ظاهر مىشوند « 16 » و مىآيند به كليه ، و بدان عرق جذب مائيه كرده مىشود و از طرف چپ « 17 » كليه عرقى مىآيد به بيضه « 18 » ؛ بعد از آن دو عرق ديگر مىآيند به انثيين آن ؛ يكى كه « 19 » به طرف چپ مىآيد از آن دو عرق فرا مىگيرد شعبهاى از آن دو رگ بزرگ كه به طالعين معروف است و آن عرقى كه به طرف « 20 » كليهء يمنى مىآيد « 21 » او مخالط هيچ شعبه نمىشود از انثيين الّا به سبيل ندرت و مجتمع مىشود « 22 » از عروقى كه منتهى
هامش
( 13 ) . ج ، ل ، ش : + قريب .
( 14 ) . به صورت « طالعين » نيز آمده است . ( ر . ك : قانون ، ج 1 ، ص 148 ) .
( 15 ) . ط : گويند .
( 16 ) . ط : نمىشود .
( 17 ) . س : + به .
( 18 ) . بيضتين ارتباطى با كليهها ندارند و منى پس از ساخته شدن در بيضهها به وسيلهء سلولهاى مخصوصى از راه مجراى برنده وارد كيسههاى منى ( دو عدد در بالا و خلف مثانه ) شده و هنگام انزال از راه مجراى ادرارى تناسلى خارج مىشود .
( 19 ) . ج ، ل ، ط : - كه .
( 20 ) . س : - به طرف .
( 21 ) . بهندرت شاخهاى از وريد كليوى راست به وريد بيضهء راست وارد مىشود و اكثر اوقات بين بيضهء راست و وريد كليوى راست رابطهاى وجود ندارد .
( 22 ) . س : - مىشود .