پس از آگاهى از اين واقعه بيش از پيش در خشم شد و لشكرى ديگر به سركوبى « حميريها » فرستاد : ليكن اين لشكر هم از سپاهيان « ابرهه » شكست خورد و با دادن تلفات سنگينى به كشور خود مراجعت نمود . از آن پس پادشاه حبشه ترسيد و ديگر به فكر لشكركشى بر ضد « ابرهه » نيفتاد تا كمى پس از اين وقايع خود او درگذشت و « ابرهه » براى استقرار پادشاهى خويش متعهد شد كه همه ساله خراجى به جانشين وى بپردازد ولى اين واقعه مدتى بعد اتفاق افتاد .
در زمانى كه « هلستيوس » پادشاه حبشه بود و « ازيميفيوس » بر حسيريان سلطنت مىكرد ، ژوستينين فرستادهاى « ژوليانوس » « 1 » نام را نزد آنها فرستاد و به آنان پيغام داد كه چون مردم آنها هر دو داراى يك كيش و آيين هستند ، صلاح در آنست كه با رومىها متحد شوند و بر ضد ايرانىها بجنگند . ضمنا به حبشىها خاطرنشان نمود كه اگر ابريشم از هندوستان بخرند و به روميان بفروشند هم خود آنها سود هنگفت خواهند برد و هم از رفتن پول رومىها به جيب دشمنان ايشان يعنى ايرانىها جلوگيرى خواهند كرد . از « حميريها » نيز درخواست نمود كه « كيسوس » « 2 » فرارى را به رياست اعراب « مدنى » برگزيند و با لشكرى جرار به خاك ايرانىها بتازند . « كيسوس » سردارى دلير و جنگجو بود ، ليكن چون يكى از بستگان « ازيميفيوس » را به هلاكت رسانيده بود ناگزير از كشور خود گريخته و در سرزمينى باير و غير مسكون اقامت گزيده بود . شاهان مزبور هر دو وعده دادند كه درخواستهاى « ژوستينين » را انجام دهند و فرستادهء او را مرخص نمودند . ليكن هيچيك به قول خويش وفا نكرد يعنى در حقيقت هيچكدام هم نتوانستند كارى از پيش ببرند ، زيرا در موضوع تجارت ابريشم ايرانىها چون نزديكتر به هندوستان هستند هميشه بار كشتىهائى را كه از آنجا مىآيد زودتر در بنادر مىخرند و مجالى براى حبشىها باقى نمىگذارند و در قضيهء لشكركشى به خاك ايران نيز اين كار از
هامش
( 1 ) -Julianus( 2 ) -Caisusظاهرا همان است كه در تواريخ عربى كيسوم آمده .