عهدهء « حميريان » به كلى بيرون بود ، چه اولا ميان سرزمين ايشان و كشور ايران صحراى وسيع بايرى وجود دارد كه مسافرت در آن بسيار دشوار است ، ثانيا ايرانىها به مراتب از هومريتها دليرتر و جنگجوترند و طوايف مزبور هرگز نيروى برابرى و ستيزه با ايشان را ندارند . بعدها وقتى « ابرهه » اساس پادشاهى خود را مستقر ساخت و قدرت و اعتبارى حاصل كرد به « ژوستينين » وعده داد كه به خاك ايران حمله نمايد ، ليكن به محض اينكه سپاهى گرد آورد و رو به راه نهاد متوجه خطرات مسافرت و پايان ناگوار اين لشكركشى شد و فورا به كشور خويش مراجعت نمود . اين بود شرح روابط ميان روميان و مردم حبشه و طوايف « حميرى » .
21 [ محاصرهء مارتيروپوليس ، خيانت جاسوس ايرانى ، مرگ قباد ، جانشينى خسرو وناخشنودى كاوس ]
پس از جنگ فرات ، « هرموژن » براى عقد پيمان صلح نزد قباد آمد .
ليكن چون شاهنشاه هنوز نسبت به روميان خشمگين بود وى نتوانست كارى از پيش ببرد و بىآنكه نتيجهاى بگيرد بازگشت .
« بليزاريوس » از جانب امپراطور به « بيزانتيوم » احضار شد و به سردارى سپاهى كه بجنگ واندالها « 1 » مىرفت منصوب گرديد و بجاى وى « سيتاس » به سردارى مشرق انتخاب شد . ايرانىها دوباره با لشكرى جرار به سپهسالارى « چانارانك » و « سپهبد » و « هرموز » به بين النهرين حمله بردند و چون كسى را ياراى مقابله با آنان نبود از اينرو به محاصرهء شهر « مارتيروپوليس » كه در آنوقت « بوزس » و « بساس » « 2 » در آنجا به نگهبانى مشغول بودند پرداختند .
اين شهر در محلى موسوم به « سوفانن » « 3 » واقع شده و از سمت شمال « آمد » دويست و چهل « استاد » فاصله دارد و رودخانهء « نيمفيوس » كه خاك ايران و روم را از هم جدا مىسازد در كنار آن جاريست . وقتى ايرانيان شروع به محاصرهء شهر و حمله به برج و باروهاى آن كردند مردم شهر نخست با كمال دليرى و مردانگى پايدارى نمودند ، ولى تصور نمىرفت كه بتوانند تا آخر
هامش
( 1 ) -Vandals( 2 ) -Bessas( 3 ) -Sophanen