مزبور به دستور امپراطور نزد سردار سپاه ايران آمد و گفت به زودى سپاه بزرگى از هياطله به يارى رومىها خواهند آمد و ايرانيان چون گفتهء او را باور داشتند از اين خبر مضطرب گرديدند و متحير ماندند كه با اين پيشآمد چه بكنند .
مقارن همين ايام قباد سخت بيمار گرديد و يكى از ندماى خود موسوم به « موبد » را كه اعتمادى كامل به وى داشت نزد خويش طلبيد و دربارهء خسرو و اوضاع آيندهء كشور با او مشورت نمود و گفت مىترسم ايرانىها پس از من به وصاياى من عمل نكنند و حاضر به پذيرفتن پادشاهى خسرو نشوند و موبد به وى گفت كه وصاياى خود را بنويس و مطمئن باش كه ايرانيان هرگز جرأت نخواهند كرد كه آن را ناديده انگارند . به اينجهت قباد وصيت كرد كه پس از او خسرو جانشين وى مىشود و بر ايرانيان سلطنت خواهد كرد .
وصيتنامه را « موبد » به خط خود نوشت و به امضاى شاه رسانيد و طولى نكشيد كه قباد از دنيا رفت ( 13 سپتامبر 531 ) . پس از آنكه مراسم به خاك سپردن پادشاه مطابق رسوم و قواعد معمولى ايران انجام يافت كاوس به پشت - گرمى قانون كشورى كه حق پادشاهى را به پسر بزرگتر شاه مىدهد در انديشهء تصرف تاج و تخت برآمد ، ليكن « موبد » مانع انجام مقصود وى گرديد و گفت هيچكس نمىتواند به پادشاهى ايران برسد مگر آنكه بزرگان كشور همگى به انتخاب او رأى دهند . به اين جهت « كاوس » انجمنى از بزرگان و سران ايران ساخت و مىپنداشت كه همهء آنها بىمخالفت به پادشاهى او رأى خواهند داد ، ليكن در حينى كه انجمن برپا بود « موبد » وصيتنامهء قباد را خواند و حاضرين را از رأى شاه متوفى دربارهء پادشاهى خسرو آگاه ساخت . بزرگان ايران چون از مضمون وصيتنامهء قباد آگاه شدند ، به پاس خدمات و نيكىهاى گذشتهء او وصيتش را محترم شمردند و خسرو را به پادشاهى برگزيدند .
بدين ترتيب خسرو به تخت سلطنت ايران جلوس نمود و اقتدارات
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: پروكوپيوس
ص١٠٢