زياد است ، يكى اين كه عدهء زيادى از شما پياده طى طريق كردهايد و روزهدار هستيد و ديگر آنكه هنوز گروهى از ياران شما بدينجا نرسيدهاند و مسافتى دور از اردو هستند .
همين كه سخنان « بليزاريوس » بپايان رسيد ، از هر سو صداى تحقير و نكوهش از سپاه روم برخاست و سربازان به فرياد بلند در حضور او به دشنام - دادن و ناسزا گفتن پرداختند و او را ضعيف و ترسو و كشندهء روح شهامت خود ناميدند حتى برخى از افسران نيز با سربازان همآهنگ شدند و با جسارت تمام به او ناسزا مىگفتند . « بليزاريوس » از بيشرمى و شوخ چشمى آنان در شگفت شد و ناگزير لحن گفتار خود را تغيير داد و آنها را به جنگ با دشمن تشويق كرد و از جمله مىگفت من پيش از اين شدت اشتياق شما را به جنگ نمىدانستم ، ولى حالا كه به درجهء شوق و علاقهء شما آگاه گرديدم با خيالى راحتتر و دلى اميدوارتر به جنگ با دشمن مىشتابم . آنگاه به آرايش صفوف لشكر پرداخت و فوج پياده را در جناح چپ نزديك رودخانه گماشت و « حارث » و لشكريان عرب را در سرزمينى ناهموار در جناح راست جا داد و خود با افواج سواره در قلب سپاه جاى گرفت . « ازارس » چون ديد رومىها آمادهء جنگ شدهاند سربازان خود را مخاطب ساخت و به آنها چنين گفت : « شما ايرانى هستيد و هيچكس منكر نيست كه اگر شما را آزاد بگذارند بيگمان دليرى و نيكنامى را حتى بر زندگانى خود نيز ترجيح مىدهيد . ولى من اينك به شما مىگويم كه اگر فرضا هم به اين امر رضايت داشته باشيد باز نخواهيد توانست افتخار و نيكنامى خود را ببهاى زندگى بفروشيد ، زيرا كسانى كه بخواهند خود را از خطر برهانند و به بىآبروئى زندگانى كنند ممكن است جان خود را بر شرف و آبرو ترجيح دهند و آن را از مهلكه بدر برند ، ليكن شما در هر صورت محكوم به مرگ هستيد ، يعنى يا بايد به شرافتمندى در دست دشمن بميريد يا در صورت فرار به كيفر و عقوبت شديد شاهنشاه تن در دهيد . پس آيا هزار
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: پروكوپيوس
ص٨٩