مىگرديد و متجاوز از دو هزار تن از جنگيان قبيلهء « ايسورى » « 1 » به رياست « سونگينوس » « 2 » و « استفاناسيوس » « 3 » آمده بودند و « حارث » با گروهى از سپاهيان عرب نيز به يارى آنها شتافته بود . وقتى سپاهيان روم به شهر « كالسيس » « 4 » رسيدند ، همانجا متوقف گرديدند و اردو زدند ، زيرا شنيده بودند كه سپاهيان دشمن در نقطهاى موسوم به « گابولون » « 5 » كه صد و ده « استاد » تا شهر « كالسيس » مسافت دارد اردو زده است . در اين ضمن چون خبر آمدن سپاهيان روم به گوش « منذر » و « آزارس » رسيد آنان از اين خبر ناگهانى مشوش شدند و تصميم گرفتند از ادامهء پيشروى خود صرفنظر نمايند و فورا به جانب ايران برگردند . بدين قصد در امتداد ساحل چپ فرات شروع به عقبنشينى نمودند و سپاهيان روم نيز همه جا در پى آنها مىرفتند ، چنان كه هر جا ايرانىها توقف مىكردند رومىها شب بعد در همانجا اردو مىزدند .
« بليزاريوس » عمدا از تند رفتن سپاهيان و رسيدن به دشمن جلوگيرى ميكرد ، زيرا نمىخواست با ايرانىها روبرو شود و جنگى آغاز كند و تنها به اين اكتفا داشت كه نگذارد « منذر » و سپاهيان ايران به خاك روم حمله كنند و آنها را وادار كند به كشور خود برگردند . به همين جهت سربازان و افسران سپاه همگى در پنهانى به وى مىخنديدند و او را تمسخر مىكردند ، ليكن هيچيك از آنها به ظاهر به روى او نمىآورد و چيزى به وى نمىگفت .
عاقبت ايرانىها در ساحل فرات روبهروى شهر « كالينوس » اردو زدند و چون پس از چند روز عازم بازگشت به كشور خود شدند و به اين منظور وارد سرزمينهاى باير و غير مسكون شدند رومىها از پشت رسيدند و به آنها حمله بردند . در آن موقع عيد فصح فرارسيده بود و فرداى آن روز مراسم عيد به عمل مىآمد . اين عيد را مسيحيان بيش از ساير اعياد خود مقدس
هامش
( 1 ) -Issaurian( 2 ) -Songinus( 3 ) -Stephanacius( 4 ) -Chalcis( 5 ) -Gabboulon