زاويهء سمت راست نيز سيصد سوار به فرماندهى « سيماس » « 1 » و « آسكان » « 2 » قرار گرفته بودند كه چنانچه پيش از وى اشاره شد هرگاه سپاهيان جان مجبور به عقبنشينى شوند آنها از پشت به ايرانيها حمله نمايند .
بدين ترتيب افواج سواره و پياده سرتاسر طول خندق را اشغال نموده بودند و در پشت سر آنها قواى بليزاريوس و هرموژن قرار گرفته بودند و قلب سپاه را تشكيل مىدادند . لشكريان روم جمعا بيست و پنجهزار نفر و سپاه ايران به چهل هزار پياده و سواره بالغ مىگرديد ، ليكن ايرانيها بدون صفآرائى منظمى همه نزديك هم قرار گرفته و در قلب سپاه ستون كلفتى تشكيل داده بودند . هر دو سپاه زمان درازى در برابر يكديگر ايستادند و هيچيك شروع به جنگ نمىكردند در حالى كه ايرانيها از نظم و ترتيب صفوف رومى به حيرت افتاده بودند و نمىدانستند با اين وضع چه بكنند . هنگام عصر يكدسته از سواران جناح راست ايران از جاى خود حركت كرده به طرف قواى « بوزس » و « فاراز » حمله بردند . روميها در مقابل آنها مقاومت نكردند و به مسافت كمى عقب نشستند ، ولى ايرانيها از ترس محاصرهء دشمن بتعقيب آنها نپرداختند و در همان نقطه متوقف گرديدند . در اينوقت روميانى كه عقب نشسته بودند ناگهان به سوى مهاجمين حمله بردند و ايرانيها تاب مقاومت نياورده به اردوى خويش برگشتند و نيروى « بوزس » و « فاراز » دوباره بجاى اصلى خود بازگشت نمودند . در اين گيرودار هفت نفر از ايرانيها كشته شدند و روميان نعش آنها را با خود بردند و پس از آن طرفين هر دو در جاى خود قرار گرفتند و تا مدتى از جانب هيچيك جنبشى به عمل نيامد . عاقبت جوانى ايرانى سواره تا برابر صف روميان آمد و مبارز طلبيد و هيچكس جرأت مقابله با او را نكرد ، جز يكى از ملازمان شخصى « بوزس » موسوم به « آندرياس » « 3 » . اين شخص نه سرباز بود و نه از فنون جنگى اطلاعى داشت ، فقط در يكى از مدارس ورزش « بيزانتيوم »
هامش
( 1 ) -Simmas( 2 ) -Ascan( 3 ) -Andrias