تخت امپراطورى ممالك روم نشست . « ژوستينين » به « بليزاريوس » دستور داد كه در نقطهء موسوم به « ميندوس » « 1 » كه درست از طرف چپ « نصيبين » در سرحد ايران واقع است دژ محكمى بنا نمايد . « بليزاريوس » با شتاب فراوان شروع به اجراى فرمان امپراطور نمود و چون عدهء زيادى كارگر به كار واداشته بود و به زودى حصارهاى دژ به ارتفاع زيادى ساخته شد . ليكن ايرانىها مانع اتمام ساختمان آن گرديدند و روميانرا تهديد كردند كه به زور از بناى قلعه جلوگيرى خواهند كرد . وقتى امپراطور اين خبر را شنيد چون مىدانست كه « بليزاريوس » با سپاهى كه همراه دارد نخواهد توانست از عهدهء ايرانىها برآيد ، به « كوتزس » « 2 » و « بوزس » « 3 » كه در آنوقت فرمانده سپاه « لبنان » بودند فرمان داد كه با سپاهيان خود به يارى « بليزاريوس » بشتابند .
اين دو سردار با هم برادر و از مردم « تراس » « 4 » بودند و بواسطهء غرور جوانى هميشه در حمله به دشمن شتاب و بىاحتياطى نشان مىدادند : به زودى سپاه دو طرف با تجهيزات كامل در نزديكى محل ساختمان اردو زدند ، در حالى كه ايرانىها مىخواستند از بناى قلعه جلوگيرى كنند و روميها مىكوشيدند از كارگران مدافعه نمايند . عاقبت جنگ خونينى ميان آنها در گرفت و رومىها با تلفات سنگينى منهزم شدند و گروه زيادى از آنان به دست دشمن اسير گرديد كه خود « كوتزس » نيز در جزو آنها بود ، ايرانيها اسرا را به كشور خود بردند ، همه را زنجير كردند و در غار بزرگى زندانى ساختند و دژ را نيز چون ديگر كسى نبود كه از آن مدافعه نمايد با خاك يكسان ساختند .
پس از اين واقعه « ژوستينين » « بليزاريوس » را به سردارى مشرق انتخاب كرد و به او فرمان داد كه به جنگ ايرانيها برود و او نيز فرمان امپراطور را اطاعت كرد و لشكرى انبوه در نزديكى « دارا » آماده نمود .
هامش
( 1 ) -Mindovss( 2 ) -Coutzos( 3 ) -Bouzes( 4 ) -Thrace