تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
حريق هستند آنها دروازه‌ها را بگشايند و باقى سپاهيان ايران را به داخل شهر راهنمائى نمايند ، زيرا قبلا به فرمانده « نصيبين » دستور داده بود كه گروهى از سپاهيان خود را در آن حوالى پنهان سازد و ناگهان آمادهء كار باشند . از قضا يكى از روميان كه اندكى پيش از اين تاريخ گريخته و به ايران آمده بود از اين نقشه آگاهى يافت و تفصيل آن را به « ژرژ » كه در آن هنگام در ايران اقامت داشت بازگو كرد . اين « ژرژ » همان كسى است كه هنگام محاصرهء دژ « سيسوران » ايرانيان را وادار كرده بود به روميان تسليم شوند و تفصيل آن در فصول پيش گذشت « 1 » . چون « ژرژ » از نقشهء ايرانيان آگاهى يافت ، در سرحد ميان ايران و روم با فرستادهء خسرو ملاقات كرد و به وى گفت اين طريقه كه تو پيش گرفته‌اى رسم سفارت نيست و تاكنون مرسوم نبوده است كه گروهى بدين انبوهى از ايرانيان هنگام شب در يكى از بلاد روم توقف نمايند . لازم است همراهان خود را در شهر « آموديوس » بازگذارى و خود با عدهء كمترى وارد « دارا » شوى . « ايزد گشنسب » به شنيدن اين سخنان خشمگين گرديد و به وى سخت پرخاش كرد كه نسبت به سفيرى كه به دربار امپراطور روم مىرود اهانت وارد آمده است . ليكن « ژرژ » اعتنائى به خشم وى نكرد و اجازه نداد وى با بيش از بيست نفر به شهر داخل شود و بدين ترتيب شهر « دارا » را از خطر سقوط حتمى محفوظ ساخت . « ايزدگشنسب » چون نقشهء خود را عقيم ديد ، با زن و دو دختر خود ( كه به بهانهء محافظت ايشان آن گروه انبوه را همراه برده بود ) به « بيزانتيوم » رفت و چون به حضور امپراطور رسيد هيچ مطلب مهمى نداشت كه با وى در ميان نهد و فقط هدايا و تحف خسرو را با نامهء دوستانه‌اى كه شاهنشاه به امپراطور نوشته و از احوال او استفسار كرده بود تقديم داشت و مدت ده ماه بيهوده در خاك روم توقف نمود . باوجوداين « ژوستينين »
هامش
( 1 ) - رجوع شود به فصل نوزدهم كتاب دوم .