تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
اظهار داشت كه براى برقرار كردن صلح موقت امپراطور روم بايد مبلغى پول به ايران بپردازد و پزشك دربارى خود موسوم به « تريبونوس » « 1 » را نيز نزد وى بفرستد ، زيرا پزشك مزبور سابقا خسرو را از بيماريى كه داشت درمان كرده بود و باينجهت شاهنشاه ايران علاقهء خاصى نسبت به وى داشت . وقتى « ژوستينين » اين پيشنهاد را شنيد ، فورا آنها را پذيرفت و پانصد « سنتنارى » تنخواه نقد به اتفاق « تريبونوس » پزشك خود به دربار خسرو فرستاد . بدين ترتيب در سال نوزدهم سلطنت ژوستينين پيمان صلحى به مدت پنج سال ميان ايران و روم منعقد گرديد ( سال 545 ميلادى ) . اندكى پس از اين وقايع « حارث » و « منذر » امراى قبايل عرب با هم به جنگ پرداختند و نه از طرف روم و نه از جانب ايران نسبت به هيچيك از آنها همراهى نمىشد . « منذر » در طى يكى از حملات ناگهانى خود ، يكى از پسران « حارث » را اسير ساخت و بىدرنگ او را در پيشگاه رب النوع « آفروديت » قربانى كرد و بدينجهت بر همه كس معلوم شد كه « حارث » به روميان خيانت نكرده و در نهانى به ايرانيان نپيوسته است بالاخره امراى مذكور با همهء سپاهيان خود با يكديگر در ميدان جنگ روبرو شدند و لشكر « حارث » پيروز گرديد و دشمن را متوارى ساخت و گروه بسيارى از آنانرا به هلاكت رسانيد . در اين زدوخورد نزديك بود « حارث » دو تن از پسران « منذر » را زنده اسير سازد . ولى موفق نشد . اين بود وقايعى كه ميان قبايل عرب اتفاق افتاد . ديرى نگذشت كه معلوم شد شاهنشاه ايران پيمان صلح را به قصد اغفال روميان بسته و درصدد است در اولين فرصت آنانرا فريب دهد و خسارت شديدى بر آنها وارد سازد ، چنان كه سه سال پس از بستن پيمان صلح اين تدبير را انديشيد : در ايران دو برادر بودند به نام « فابريزوس » « 2 » و « ايزدگوشنسب » « 3 »
هامش
( 1 ) -Tribunus( 2 ) -Phabrizus( 3 ) -Isdigousnas