كه هر دو عهدهدار مشاغل مهم ديوانى بودند و هر دو نيز به فرومايگى و خبث طينت در ميان ايرانيها شهرت داشتند . خسرو چون مصمم بود شهر « دارا » را به يك حملهء ناگهانى متصرف شود و مردم « كلخيد » را از ايالت « لازيكا » بيرون كند و بجاى آنان مهاجرين ايرانى بفرستد ، اين دو برادر را براى اجراى مقاصد خويش برگزيد ، چه خسرو به دلايل عديده لازم مىدانست سرزمين كلخيد را به تصرف خويش درآورد و آن را ضميمهء كشور ايران سازد . نخست آنكه پس از تصرف لازيكا مردم « ايبرى » تنها و بىپشتيبان مىشدند و كشور ديگرى باقى نمىماند كه به هنگام شورش و طغيان با آنان همراهى نمايد و به اينجهت پيوسته در حال بندگى و تبعيت ايران باقى مىماندند ، زيرا چنان كه در فصول پيش گفتيم « 1 » مردم « ايبرى » و پادشاه آنان « گورگين » درصدد طغيان و سركشى برآمده بودند و از اينرو ديگر ايرانيها به آنها اجازه نمىدادند كه به ميل خود پادشاهى برگزينند . ايرانيان به خوبى مىدانستند كه مردم « ايبرى » از روى اجبار و بر خلاف ميل خود به اطاعت ايشان درآمدهاند و هر زمان فرصت مناسبى به چنگ آورند رايت طغيان برمىافرازند ، دوم آنكه با تسخير « لازيكا » ايرانيها تا ابد از شر تهاجم و ايلغار طوايف هون كه در مجاورت « لازيكا » سكونت داشتند مصون مىماندند چه ايالت مزبور در برابر اقوام وحشى نواحى قفقاز سد محكمى به شمار مىرفت . از اينها گذشته ايرانيها منظور مهم ديگرى از تصرف لازيكا داشتند و آن اين بود كه مىپنداشتند هر وقت بخواهند مىتوانند در اين ايالت تجهيز سپاه كنند و از راه دريا و خشكى به كشورهاى مجاور درياى سياه بتازند و نخست « كاپادوكيا » و « گالاتيا » و « بيتانى » را متصرف شوند و سپس بىهيچ اشكال و مانعى به محاصرهء « بيزانتيوم » بپردازند . بنا به اين ملاحظات ، خسرو بىنهايت شايق بود كه « لازيكا » را متصرف شود ، ليكن نمىتوانست به مردم آنجا اعتماد كند ، چه از هنگاميكه روميها « لازيكا » را
هامش
( 1 ) - كتاب اول ، فصل دوازدهم