را به زمين انداخته نزد خسرو شتافتند و گفتند ما را بيش از اين ياراى ايستادگى نمانده است . ولى خسرو با خشم فراوان آنانرا از پيش خود راند و به تهديد آنانرا دوباره به پاى حصار فرستاد . سپاهيان به ناچار با همهمه و فرياد برجهاى متحرك و اسباب جنگ را به پاى حصار آوردند و مصمم گرديدند بيك حمله شهر را متصرف شوند . اما روميان تير و زوبين فراوان بر ايشان مىباريدند و با همهء توانائى در دفع آنان مىكوشيدند . در نتيجه ايرانيها تاب مقاومت نياورده رو به فرار نهادند و همين كه خسرو با سپاه خود عقبنشينى كرد ، روميان شروع به تمسخر و استهزاى وى نمودند و او را تحريك كردند كه برگردد و به حصار شهر حمله برد تنها « ازارث » در برابر يكى از دروازهها پايدارى مىكرد و هنوز ميجنگيد و چون روميانى كه مأمور دفاع آن نقطه بودند از عهدهء جلوگيرى او برنيامدند ايرانيها پيشرفتى حاصل كردند و ديوار خارجى را ويران ساختند و خود را به حصار بزرگ نزديك مىساختند . اما در همين هنگام « پرانيوس » با گروه زيادى از سپاهيان رومى و مردم شهر به مقابلهء آنها شتافتند و در زد و خورد خونينى كه ميان آنها رخ داد ايرانيها را منهزم ساخت . بدين ترتيب حمله و هجومى كه بامدادان آغاز گرديده بود هنگام غروب پايان يافت و هر دو لشكر براى استراحت به اردوهاى خود رفتند . ايرانيها در انديشهء حراست خود به هنگام شب بودند و روميها به جمعآورى سنگ و ساير لوازم اشتغال داشتند تا اگر فرداى آن روز دوباره از جانب ايرانيان حمله آغاز شود آمادهء كارزار باشند . روز بعد كسى از اردوى ايرانيان به پاى حصار شهر نيامد ، ليكن فرداى آن روز گروهى از سپاهيان ايرانى به فرماندهى خود خسرو به يكى از دروازهها حمله نمودند و روميان نيز به مقابلهء آنها شتافتند و پس از شكست سختى كه بر آنها وارد ساختند . آنانرا ناگزير به مراجعت به اردوگاه خود نمودند . پس از آن « پالوس » مترجم به پاى حصار آمد و « مارتينوس » را خواست كه با او دربارهء قرارداد صلح گفتگو نمايد . « مارتينوس » نيز بنا به دعوت وى با سران
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: پروكوپيوس
ص٢٠٦