چون گروه كثيرى از ايرانيان و روميان بالاى تپه رفته بودند ، جنگ سختى ميان آنان درگرفت و هر يك از آنها مىكوشيدند كه ديگرى را از بالا به زير اندازند و عاقبت هم روميان پيروز گرديدند . ديرى نگذشت كه شعلههاى آتش در بالاى تپه نمايان گشت و ايرانيان ناگزير شدند دست از تصرف آن بكشند .
شش روز پس از اين واقعه ايرانيها به هنگام بامداد پنهانى به قسمتى از حصار شهر حمله بردند و چون تصادفا در آنموقع پاسبانان رومى در خواب بودند ، نردبانهائى كه همراه داشتند بر كنار ديوار نهادند و خواستند از آن بالا روند . قضا را يكى از سپاهيان بيدار بود و چون وضع را چنين ديد فرياد كشيد و رفقاى خود را بيدار كرد . در اينوقت زدوخورد سختى بين دو طرف آغاز گرديد و ايرانيها شكست خورده نردبانها را بجا گذاشتند و خود به اردو باز گشتند . پس از رفتن آنها روميان به فراغت خاطر نردبانها را از ديوار بالا كشيدند و بردند . همانروز هنگام ظهر خسرو قسمت اعظم قشون خود را به سمت « دروازهء بزرگ » فرستاد تا از آنجا به حصار شهر حمله نمايند . سپاهيان رومى و عدهء زيادى از دهقانان و مردم شهر به مقابلهء آنان به خارج شتافتند و ايرانيها را در جنگ شكست دادند و آنها را منهزم ساختند . در حينيكه روميان هنوز دشمن فرارى را تعاقب مىكردند « پالوس » مترجم از جانب خسرو نزد ايشان آمد و گفت « رسىناريوس » « 1 » براى بستن پيمان صلح از « بيزانتيوم » آمده است . به شنيدن اين خبر روميان دست از تعاقب كشيدند و دو لشكر از يكديگر جدا شدند . حقيقت امر اين بود كه « رسىناريوس » چندين روز پيش از آن به اردوى ايرانيها آمده بود ، ولى ايرانيها دربارهء آمدن وى خبرى به روميان نداده بودند و قصد ايشان آن بود كه منتظر نتيجهء اجراى نقشهء خود و محاصرهء شهر بشوند تا اگر فتح و غلبه با آنها شد و شهر را گرفتند نقض معاهده
هامش
( 1 ) -Rhecinarius