به اينجهت روميان بىدرنگ پشتهء هيمهاى را كه زير تپه گردآورده بودند آتش زدند . اما هنوز جز قسمت كوچكى از تپه نسوخته بود كه هيزم آنها به كلى تمام شد . روميان مجبور گرديدند كه به شتاب پيوسته از بيرون هيمه بياورند و به روى آن بريزند . وقتى آتش در همهء اطراف تپه سرايت كرد ، دود آن در دل شب از برخى نقاط بلند شد و روميها كه نمىخواستند ايرانيها به اين زودى پى به موضوع ببرند تدبيرى انديشيدند و مقدار زيادى ظروف گلى را با زغال و آتش انباشتند و از بالاى حصار به طرف تپه پرتاب نمودند ، ايرانيانى كه در اطراف تپه به نگهبانى مشغول بودند به تصور آنكه دود از اين آتشها برمىخيزد به شتاب مشغول خاموش كردن آن شدند ، ولى چون هر لحظه بر غلظت دودهاى متصاعد افزوده مىشد ، ايرانيان دسته دسته براى خاموش نمودن آن مىتاختند و روميان مرتبا آنانرا به هلاكت مىرسانيدند . خسرو نيز بامدادان با قسمت اعظم سپاه خود بدانجا شتافت و چون بر فراز تپه رفت متوجه گرديد كه دود از زير تپه برمىخيزد و مربوط به آتشى كه دشمن از بالاى حصارها پرتاب مىكند نيست و به اينجهت فرمان داد لشكريان او تماما براى رفع غائله در آنجا گردآيند . روميان چون چنين ديدند جرأت و جسارتى تازه يافتند و آغاز بدگوئى و دشنام دادن نمودند و ايرانيان به اميد خاموش كردن آتش از هر كجا كه دود برمىخواست خاك و آب در آنجا مىريختند . ليكن مساعى آنان به كلى بىثمر بود و كارى از پيش نمىبردند ، زيرا هر جا كه خاك مىريختند دود در آنجا مىايستاد ، ولى لحظهء بعد از جاى ديگر نمايان مىگرديد ، در هر نقطه هم كه آب مىپاشيدند شعلهء نفت و گوگرد قوت مىگرفت و دامنهء حريق در سرتاسر تپه وسعت مىيافت و عاقبت هنگام غروب دود آتش آنقدر زياد شد كه مردم دهكده « كاره » « 1 » و ساكنين نقاط دور تر نيز آن را به چشم مىديدند .
هامش
( 1 ) -Carrhae